
شعر
در دلت چیست عجب که چو شکر میخندی
در این شعر، شاعر به تمجید از معشوقی میپردازد که همچون گل در بهار میخندد و زیباییاش باعث خوشحالی جهان شده است. او شکوه و زیبایی این معشوق را توصیف میکند و به تأثیر خندهاش بر پیرامونش اشاره میکند. شاعر همچنین به تعادل میان عشق و شرر در زندگی اشاره میکند و بیان میکند که معشوق همواره در حال شادی و خنده است، حتی در زمانهایی که دیگران در غم به سر میبرند. از طرفی، شرایط مبهم و دشوار زندگی را با نمادهایی چون باغ خشکیده و دشمنان سرشار از تیر و کینه مقایسه میکند، و در نهایت همگان را به تمسخر و شرابخواری در عشق دعوت میکند.
خلاصهٔ شعر از گنجور
در درونت چه راز و شگفتی وجود دارد که مانند شکر، با لبخند به زندگی نگاه میکنی؟昨夜 با چه کسی بودی و اکنون صبح دوباره لبخند به لب داری؟
شرح از گنجور
ای بهاری که با وجود تو، دنیا شاداب و خوشحال است، تو مانند درختی در دشت گلها شکفتهای و با نشاط میخندی.
شرح از گنجور
تو با زیبایی خود، آتشی در دل بت و بتخانه افکندهای و خود در این آتش نشستهای و همچون زر میخندی.
شرح از گنجور
به حالت شاداب و شنگول از دنیای پرهیاهو و گناه خارج میشوی و به زندگی و اتفاقات جهان با نگاهی دلنشین و خندانی مینگری. مثل شعلهای که به زندگی و اطرافش روشنی میبخشد، تو هم به همه چیز با خنده و لبخند مینگری.
شرح از گنجور
خداوند مانند گلی که از خندهی تو خوشبو بوده، اکنون به طرز دیگری در حال خندیدن است.
شرح از گنجور
باغی که پر از درختان بود، از سرمای پاییز خشک شده است. اما چرا تو در این میان همچنان شاداب و خندان هستی، همانند گلی تازه؟
شرح از گنجور
تو مانند ماهی هستی و اگر دشمن به سمت تو تیراندازی کند، تو مانند ماه از آسمان بر آن تیر و سپر میخندی.
شرح از گنجور
عطر خوش مشکی تو به هوا میپیچد و روشنایی تو مانند خورشیدی است که به ماه میخندد.
شرح از گنجور
تو حقیقت را میدانی و بهوضوح میبیند، پس به گمانها و تقلیدها بخند. تو به همه چیز بهطور کلی نگاه میکنی و به داستانها و اخبار هم میخندی.
شرح از گنجور
در هر لحظه و در هر جا، تو آنقدر زیبا و دلنشین هستی که حتی در مسیرهای طولانی و در سفرهایت هم میخندی و شاداب هستی.
شرح از گنجور
تو از دل تاریکی و عدم به نور و زندگی قدم گذاشتهای و با لبخند زینتهای زیبای خود را بر سر و تاج و کمر میآوری.
شرح از گنجور
همه مثل یک سگ گرسنه دهانشان را باز کردهاند و در حال نگاه کردن به تو هستند، تویی که بر گرسنگی گاوان میخندی.
شرح از گنجور
آهوها که از تند دم تو به شدت آسیب دیدهاند، حالتی از خون دل دارند و این نشاندهنده رحمت توست که با لبخند به این وضعیت نگاه میکنی.
شرح از گنجور
آهوها را در زمان شکار به دام میخوانی، ای آن که بر ترفند و فریب شکارچی میخندی.
شرح از گنجور
دو یا سه بیتی که باقی مانده را برای من بگو، ای مستانه! چرا که تو با خندهات باعث میشوی دل من بیقرار و آشفته شود.
شرح از گنجور
متنِ شعر از گنجور.
شناسنامهٔ شعر
- قالب
- غزل
- وزن
- فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
- قافیه
- رمیخندی
- دفتر
- غزلیات
- ابیات
- ۱۵
دیگر روایتها۱
همین شعر، با همین ساز و آواز، چند بار خوانده شده. روایتِ اصلی آن است که در ویدیو میشنوید.
- خوانش اصلی۵:۱۰
- خوانش دیگر۴:۳۵
ویدیو
نسخههای خطی۲
تصاویر از موزهٔ گنجور
تصویرها۱۰















