
شعر
غزل شمارهٔ ۱۴۰۳
مولانا آمده است تا سر بنهد، نه تا چیزی به دست آورد. هر چه از آن سو برسد — آری یا نه، زخم یا گنج — پذیرفتنی است.
عاشق از معشوق «آری» نمیخواهد؛ هر چه از آن سو بیاید میخواهد. «نه»ی او را هم میشکنیم و شیرینیاش را میبریم.Love does not ask the Beloved for a yes. It wants whatever comes from that side, and breaks open even the refusal to find the sweetness inside it.شرح از نورسان
آنچه ما را بینا میکند، خود به چشم نمیآید — چنانکه عقل و جان دیده نمیشوند. مشعل را کسی میآورد که پیدا نیست.What lets us see is never itself seen — no one has ever looked at their own intellect or soul. The torch is carried in by someone invisible.شرح از نورسان
جستوجو آنگاه تمام میشود که او خود در نگاهِ ما بنشیند. آن که میجستیم، شهرِ دل را گرفته است؛ دیگر کجا برویم؟The search ends when the One we sought settles into the eye that was looking for Him and occupies the heart that was the road. Where would we travel now?شرح از نورسان
به گنجِ او با طمعِ بردن میرویم. اما آنچه آنجاست داشتنی نیست، دانستنی است — و دانستن را نمیشود در جیب گذاشت.We come to God the way a thief comes to a treasury, meaning to take something. But what is there cannot be owned, only known — and knowing will not fit in a pocket.شرح از نورسان
هر چه از ما بگیرد، بیشتر از آن را پیشکش میکنیم. عاشق در برابرِ زخم دفاع نمیکند؛ دستِ زننده را میشناسد و باز میدهد.Whatever He takes, we offer more than He took. Love does not defend itself against the wound; it recognises whose hand it is, and gives again.شرح از نورسان
تیری که کوه را میشکافد، سپر نمیخواهد. خطر، زخم نیست؛ خطر آن است که بخواهیم از این زخم در امان بمانیم.An arrow that splits mountains has no use for a shield. The danger was never the wound. The danger is wanting to be safe from it.شرح از نورسان
گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود
تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم
ما به رنگِ آرزویِ خویش درمیآییم؛ در هوسِ خیالِ او خود خیال شدهایم. نامش را هم از رشک نگاه میداریم، نه از فراموشی.We take the colour of what we long for; longing for his image, we have become an image. And the name we keep silent, we keep out of jealous care, not forgetfulness.شرح از نورسان
آنک ز تاب روی او نور، صفا به دل کشد
و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم
باده، یعنی آن بخششی که یک بار تعارف میشود. اگر همان دم نگیریم، پیشِ دیگری میرود. و این غزل، خودِ گرفتنِ آن است.The wine is a gift offered once. If we do not take it in that moment, it goes to someone else. This poem is the taking of it.شرح از نورسان
متنِ شعر از گنجور.
تصویرهای این اثر۸








نسخههای خطی۲
تصاویر از موزهٔ گنجور





