نورسانشعر و موسیقیِ پارسی
غزل شمارهٔ ۲۴

ای عنکبوت عقل بس

۳:۵۷مولاناO Spider of Reason, Enough · Rumi

شعر

چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را‌؟

این شعر درباره احساسات عمیق و عشق می‌باشد. شاعر از دل‌تنگی و ناله‌اش برای معشوق می‌گوید و خواسته‌اش در جستجوی آرامش و وصل به محبوبش را بیان می‌کند. او از عقل و دانش طلب می‌کند تا به او کمک کند که به راز عشق و زیبایی‌های معشوق پی‌ببرد. همچنین، او به شعله‌های عشق و عذاب‌های ناشی از دوری می‌پردازد و در نهایت به خداوند و بزرگان دین اشاره می‌کند و خواستار فرج و نجات از رنج‌ها و غم‌ها است. شعر به وضوح حس عمیق عاشقانه و تجلیات روحانی را به تصویر می‌کشد.

خلاصهٔ شعر از گنجور

این شعر ۱۹ بیت دارد؛ در این خوانش ۷ بیت خوانده شده.برای شنیدنِ هر بیت، روی آن بزنید.
  1. این فرد مسکین با درد و ناله‌هایش در تلاش است تا دل محبوبش به حالت رحم و ترحم بیفتد. اشک‌هایش در حال ریزش هستند و او آرزو دارد که بتواند زیبایی‌های آن باغ را ببیند.

    شرح از گنجور

  2. خورشید را روشن کردم تا جدا شدن کمتر از درد و سوز باشد. به دل خود روش و چاره‌ای آموختم که از ابتدا بر کار خود تسلط داشته باشم.

    شرح از گنجور

  3. ای عقل برتر و با دانش، لطفاً به من بیاموز که چگونه می‌توانم یک راز بیاموزم تا از درونم عشق و محبت محبوبی زیبا و دلپذیر بیدار شود.

    شرح از گنجور

  4. چون نور آن شمع چگل می‌درنیابد جان و دل

    کی داند آخر آب و گل دلخواه آن عیار را

    وقتی نور آن شمع در دل و جان ما نفوذ نمی‌کند، کسی نمی‌داند که دل و روح آن شخص مورد نظر چه چیزی را می‌خواهد.

    شرح از گنجور

  5. جبریل با لطف و رشد عجل سمین را چون چشد

    این دام و دانه کی کشد عنقای خوش منقار را

    جبریل با مهربانی و توجه خود، در کار خود مثل پرنده‌ای خوش‌منقار است که نمی‌گذارد به دام و دانه‌های معمولی گرفتار شود. او در درک و توانایی‌های خود، هیچ چیز عادی را نمی‌پذیرد و همیشه به دنبال چیزهای عالی و برجسته است.

    شرح از گنجور

  6. عنقا که یابد دام کس‌‌؟ در پیش آن عنقا مگس

    ای عنکبوت عقل بس، تا کی تنی این تار را‌‌؟

    مصرع اول: عنقایی که عنقا در پیش او همچون مگسی است در دام کی افتد؟!

    شرح از گنجور

  7. کو آن مسیح خوش دمی بی‌واسطه مریم یمی

    کز وی دل ترسا همی پاره کند زنار را

    کجاست آن مسیح زیبای بی‌واسطه مریم که از او دل ترسایی همواره زنجیرها را پاره کند؟

    شرح از گنجور

  8. غم مانند آتشی در دل‌ها شعله می‌کشد و از این آتش، کسی باید بیاید که بتواند آن را خاموش کند و همچون عیسی که با قدرتش کارهای شگفت‌انگیز می‌کند، دجال بدکردار را در هم شکند.

    شرح از گنجور

  9. تن را از تو سلامت می‌بخشد و جان را به حالت قیامت می‌کشاند. تو مانند عیسی نشانه‌ها را به زندگی می‌آوری و وصل کردن را به شکلی بی‌نظیر به نمایش می‌گذاری.

    شرح از گنجور

  10. ساغر ز غم در سر فتد چون سنگ در ساغر فتد

    آتش به خار اندر فتد چون گل نباشد خار را

    وقتی غم در دل انسان جا می‌گیرد، مانند سنگی در ظرف می‌شود که سنگینی و سختی آن را پر می‌کند. همچنین، اگر درد و رنج به دل وارد شود، مانند این است که آتش در خارها رسوخ کند، و در این حالت، خارها بدون وجود گل بی‌معنا و بی‌فایده می‌شوند.

    شرح از گنجور

  11. ماندم ز عذرا وامقی چون من نبودم لایقی

    لیکن خمار عاشقی در سر دل خمار را

    من در عشق دختری به نام عذرا مانده‌ام، که هیچ‌کس مثل من شایسته او نیست. با این حال، غم عشق در دل من سنگینی می‌کند.

    شرح از گنجور

  12. شطرنج دولت شاه را صد جان به خرجش راه را

    صد که حمایل کاه را صد درد دردی خوار را

    در این بیت، شاعر به توصیف چالش‌ها و سختی‌های زندگی اشرافی می‌پردازد. او بیان می‌کند که برای دستیابی به قدرت و موفقیت، انسان باید از موانع و مشکلات زیادی عبور کند و در این مسیر، هزینه‌های زیادی را تقبل کند. به طور کلی، زندگی پر از پیچیدگی‌ها و دشواری‌هایی است که به نوعی می‌تواند نماد جنگ و رقابت باشد.

    شرح از گنجور

  13. بینم به شه واصل شده می از خودی فاصل شده

    وز شاه جان حاصل شده جان‌ها در و دیوار را

    می‌بینم که به شاه رسیده‌ام و از خودم فاصله گرفته‌ام. از این ارتباط با شاه جانم به دست آمده و همه وجودم پر از روح و زندگی است.

    شرح از گنجور

  14. باشد که آن پادشاه بزرگوار به لطف و کرم بی‌نظیرش، رسم استغفار را که دیگر به کار نمی‌رود، اکنون دوباره احیا کند.

    شرح از گنجور

  15. جانی که رو این سو کند با بایزید او خو کند

    یا در سنایی رو کند یا بو دهد عطار را

    اگر کسی جانش را به سمت بایزید متمایل کند، به او انس می‌گیرد، یا اگر به سوی سنایی برود، به او نزدیک می‌شود، یا عطار را احساس خواهد کرد.

    شرح از گنجور

  16. مخدوم جان کز جام او سرمست شد ایام او

    گاهی که گویی نام او لازم شمر تکرار را

    این بیت به بیان حالتی می‌پردازد که فردی از می و محبت معشوقش به وجد و سرمستی می‌آید. در برخی اوقات، او به قدری محو عشق او می‌شود که احساس می‌کند نام عشق او باید به‌طور مکرر و بدون نیاز به یادآوری ذکر شود، چرا که حضور این نام در زندگی‌اش ضروری و لازم است.

    شرح از گنجور

  17. عالی‌ترین وجود خداوند، شمس دین تبریز، باعث شده که جان زمین مانند عرش آسمانی روشن و پرنور باشد و نورهای دیگر به خاطر او به حسد افتاده‌اند.

    شرح از گنجور

  18. ای صد هزاران آفرین بر ساعت فرخ‌ترین

    کان ناطق روح الامین بگشاید آن اسرار را

    ای شگفت‌انگیز، سلام بر لحظه‌ای خوش‌یمن، چون فرشته‌ی وحی، رازها را آشکار خواهد کرد.

    شرح از گنجور

  19. در پاکی بی‌مهر و کین در بزم عشق او نشین

    در پرده منکر ببین آن پرده صدمسمار را

    در فضایی خالی از نفرت و کینه، در محفل عشق او حضور داشته باش. داخل پرده‌ای که ناپسند به نظر می‌رسد، آن پرده آسیب‌دیده را ببین.

    شرح از گنجور

متنِ شعر از گنجور.

شناسنامهٔ شعر

قالب
غزل
وزن
مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
قافیه
اررا
دفتر
غزلیات
ابیات
۱۹

دیگر روایت‌ها۳

همین شعر، با همین ساز و آواز، چند بار خوانده شده. روایتِ اصلی آن است که در ویدیو می‌شنوید.

  • خوانش اصلی۳:۵۷
  • خوانش دیگر۴:۰۷
  • خوانش دیگر ۲۳:۵۰
  • خوانش دیگر ۳۴:۰۱

ویدیو

نسخه‌های خطی۲

کلیات شمس یا دیوان کبیر با تصحیحات و حواشی بدیع‌الزمان فروزانفر » تصویر 52کلیات شمس تبریزی انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۶ » تصویر 48

تصاویر از موزهٔ گنجور

تصویرها۸

Blue-hour first light over the Kashan rose fields: a man of about forty-five, dark grey-threaded beard, dust-rose linen robe over sage-green tunic and plain cotton turban, fine spun thread round his left hand, begs wi…
Blue-hour first light over the Kashan rose fields: a man of about forty-five, dark grey-threaded beard, dust-rose linen robe over sage-green tunic and plain cotton turban, fine spun thread round his left hand, begs wi…
Firelight under the copper distilling pots at midnight: the same Kashan man of forty-five, grey-threaded beard, dust-rose robe, spun thread round his left hand, feeds the flame beneath a hammered still and watches the…
Firelight under the copper distilling pots at midnight: the same Kashan man of forty-five, grey-threaded beard, dust-rose robe, spun thread round his left hand, feeds the flame beneath a hammered still and watches the…
Lamplight in an upper room of Kashan astronomers, astrolabe and Persian-script charts across a wool rug: the same man of forty-five, grey-threaded beard, dust-rose robe, thread round his left hand, leans forward askin…
Lamplight in an upper room of Kashan astronomers, astrolabe and Persian-script charts across a wool rug: the same man of forty-five, grey-threaded beard, dust-rose robe, thread round his left hand, leans forward askin…
The man of forty-five on his knees at the carved garden gate, a net of his own fine thread strung across its lattice, staring upward open-mouthed as an immense radiant bird crosses the rose valley and the sky turns wh…
The man of forty-five on his knees at the carved garden gate, a net of his own fine thread strung across its lattice, staring upward open-mouthed as an immense radiant bird crosses the rose valley and the sky turns wh…
Vermilion fire unrolled in a long line across the dark rose rows like spread bedding, harvest folk scattering behind it: the man of forty-five, dust-rose robe, grey-threaded beard, stands at the shut garden gate with…
Vermilion fire unrolled in a long line across the dark rose rows like spread bedding, harvest folk scattering behind it: the man of forty-five, dust-rose robe, grey-threaded beard, stands at the shut garden gate with…
Clear white morning at the garden gate: a robed traveller seen from behind rests one hand over the eyes of a kneeling old woman in a plain dark chador, and she opens them into the light, her lined face radiant.
Clear white morning at the garden gate: a robed traveller seen from behind rests one hand over the eyes of a kneeling old woman in a plain dark chador, and she opens them into the light, her lined face radiant.
Soft dusty-rose dawn at the shut garden gate: the man of forty-five drops to his knees to beg pardon and the old gatekeeper in undyed wool catches him under both arms and raises him before one word leaves his mouth, h…
Soft dusty-rose dawn at the shut garden gate: the man of forty-five drops to his knees to beg pardon and the old gatekeeper in undyed wool catches him under both arms and raises him before one word leaves his mouth, h…
Broad green daylight within the opened rose garden, Persian inscription carved above the gate behind: the man of forty-five, turban in his hands, stands among the blooming rows facing a calm dark-eyed man in a plain b…
Broad green daylight within the opened rose garden, Persian inscription carved above the gate behind: the man of forty-five, turban in his hands, stands among the blooming rows facing a calm dark-eyed man in a plain b…

دیگر آثار مولانا