نورسانشعر و موسیقیِ پارسی
غزل شمارهٔ ۱۴۲۷

من از اقلیم بالایم

۳:۰۷مولاناI Am from the Realm Above · Rumi

شعر

من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارم

شاعر در این شعر به بیان تجربیات و احساسات عمیق خود در زمینه عشق و عدم وابستگی به دنیا می‌پردازد. او از عدم آگاهی نسبت به جهان اطرافش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که از مسائل دنیوی همچون آب و خاک و حتی جغرافیای خود سر در نمی‌آورد. شاعر احساس می‌کند که از شادی و غم‌ها بیگانه است و تنها عشق به معشوق را که او را خوشحال می‌کند، در زندگی‌اش دارد. او خود را آزاد و رها می‌داند و از وابستگی به دیگران و به‌ویژه به مفاهیم دنیوی دور است. در نهایت، او درباره عشق و سکوتی که در این مسیر دارد صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که هیچ تعهد یا وابستگی به غیر معشوق ندارد.

خلاصهٔ شعر از گنجور

این شعر ۱۳ بیت دارد؛ در این خوانش ۹ بیت خوانده شده.برای شنیدنِ هر بیت، روی آن بزنید.
  1. من از اقلیم بالا (بهشت) هستم و هوس جهان خاکی ندارم. نه از آبم و نه از خاک؛ مرا با آفریدگان (خاکی) کاری نیست [هم به خاطر قافیه و هم در راستای انسجام معنا، واژهٔ «عالم» در دو مصرع باید دارای دو معنی متفاوت باشد].

    شرح از گنجور

  2. اگر بالای کوه باشد پر از عظمت و اگر دریا سرشار از گوهر باشد و یا اگر بیابان سرشار از زیبایی‌ها باشد، باز هم من به هیچ یک از این‌ها علاقه‌مند نیستم.

    شرح از گنجور

  3. با من به لحظه‌ای دوستی کن و به من بفرمای که ظریف و لطیف باشم. اما گفته‌اند که تو را به‌عنوان همدم در کنارم نمی‌خواهم.

    شرح از گنجور

  4. من مانند کودکی هستم که با شیر محبت و فضل پرورش یافته‌ام. همچون کسی که مست این شیر شده‌ام، دیگر به یاد زمزم (آب مقدس) نیستم و از آن غافل شده‌ام.

    شرح از گنجور

  5. در آن نوشیدنی که زندگی‌بخش است، دل عاشق جان را می‌طلبد. عقل می‌خواهد که به عمق آن بپردازد، اما من کسی را به راز خود راه نمی‌دهم.

    شرح از گنجور

  6. من از شادی‌ها خسته‌ام و نمی‌دانم از کجا غم و اندوه را به خود می‌آورم. تنها به خاطر محبوبم می‌توانم خوش و شاداب بمانم.

    شرح از گنجور

  7. من به دنبال نوشیدنی هستم و در روزه می‌مانم؛ زیرا من آن سرو آزاده‌ای هستم که هیچ بار گم و غمی بر دوشم ندارم.

    شرح از گنجور

  8. به آب افتادم و با جریان آن، تمام رنگ و بوی خود را از دست دادم. از عشق او زخم خورده‌ام و حتی سر مرهمی برای خود ندارم.

    شرح از گنجور

  9. تو روز و شب دو مرکب دان یکی اشهب یکی ادهم

    بر اشهب بر نمی‌شینم سر ادهم نمی‌دارم

    تو در روز و شب بر دو نوع اسب سوار هستی، یکی با رنگ سفید و دیگری با رنگ سیاه. من بر اسب سفید سوار نمی‌شوم و به اسب سیاه هم توجهی ندارم.

    شرح از گنجور

  10. جز این منهاج روز و شب بود عشاق را مذهب

    که بر مسلک به زیر این کهن طارم نمی‌دارم

    تنها راه و روش عاشقان در روز و شب همین است که بر اساس اصول و سبک زندگی خود، زیر این سقف کهن حفظ کنند.

    شرح از گنجور

  11. به باغ عشق مرغانند سوی بی‌سویی پران

    من ایشان را سلیمانم ولی خاتم نمی‌دارم

    مرغان عشق به سوی سرزمین ناشناخته‌ای می‌پرند و من مانند سلیمان برای آن‌ها هستم، اما من قدرت خاصی برای کنترل آن‌ها ندارم.

    شرح از گنجور

  12. منم عیسی خوش خنده که شد عالم به من زنده

    ولی نسبت ز حق دارم من از مریم نمی‌دارم

    من عیسی خوش‌خو هستم که جهان به واسطه من حیات یافته است، ولی من ارتباطی با مریم ندارم و نسبت به خداوند دارم.

    شرح از گنجور

  13. از عشق این سخن را شنیدم که در برابر آن باید سکوت کنم. پس به عشق‌ها بگوید که من با دوست خود هیچ چیزی جز سکوت و آرامش ندارم.

    شرح از گنجور

متنِ شعر از گنجور.

شناسنامهٔ شعر

قالب
غزل
وزن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قافیه
منمیدارم
دفتر
غزلیات
ابیات
۱۳

دیگر روایت‌ها۱۱

همین شعر، با همین ساز و آواز، چند بار خوانده شده. روایتِ اصلی آن است که در ویدیو می‌شنوید.

  • خوانش اصلی۳:۰۷
  • خوانش دیگر۴:۱۸
  • خوانش دیگر ۶۳:۵۹
  • خوانش دیگر ۸۴:۰۹
  • خوانش دیگر ۱۰۳:۳۴
  • خوانش دیگر ۱۱۳:۲۶
  • خوانش دیگر ۹۴:۳۹
  • خوانش دیگر ۷۳:۵۹
  • خوانش دیگر ۵۲:۵۹
  • خوانش دیگر ۲۳:۴۶
  • خوانش دیگر ۳۳:۴۷
  • خوانش دیگر ۴۴:۱۷

ویدیو

از یوتیوبگشودن در یوتیوب ←

نسخه‌های خطی۲

کلیات شمس یا دیوان کبیر با تصحیحات و حواشی بدیع‌الزمان فروزانفر » تصویر 740کلیات شمس تبریزی انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۶ » تصویر 541

تصاویر از موزهٔ گنجور

تصویرها۸

Red Hormuz earthenware on a lime-washed sill, a heavy lidded water jar with still water just visible beneath the rim, not a ripple in it.
Red Hormuz earthenware on a lime-washed sill, a heavy lidded water jar with still water just visible beneath the rim, not a ripple in it.
Turquoise Gulf shallows in clear winter light, the seabed paved with opened oyster shells and bright mother-of-pearl, a scatter of pearls drifting down through the water untaken.
Turquoise Gulf shallows in clear winter light, the seabed paved with opened oyster shells and bright mother-of-pearl, a scatter of pearls drifting down through the water untaken.
Wind combs a shallow bandari courtyard pool so its surface never settles, breaking the reflection of a carved Persian-inscribed wooden door and a folded welcome cloth laid out beside the water.
Wind combs a shallow bandari courtyard pool so its surface never settles, breaking the reflection of a carved Persian-inscribed wooden door and a folded welcome cloth laid out beside the water.
A stepped Hormuz cistern with a carved Persian inscription over its mouth, its stairs descending into warm lamplight far below, while at the threshold a thin white spill of water already runs out over the lip toward t…
A stepped Hormuz cistern with a carved Persian inscription over its mouth, its stairs descending into warm lamplight far below, while at the threshold a thin white spill of water already runs out over the lip toward t…
A solitary cypress on red soil above the shoreline at cool blue pre-dawn, and below it the tide sliding out, carrying and returning shells and seaweed across the wet sand in long slow strokes.
A solitary cypress on red soil above the shoreline at cool blue pre-dawn, and below it the tide sliding out, carrying and returning shells and seaweed across the wet sand in long slow strokes.
Bandari printed cloth in saffron, crimson and indigo slipping into clear running water, its dye blooming outward in soft ribbons and thinning downstream until the fabric goes pale and translucent.
Bandari printed cloth in saffron, crimson and indigo slipping into clear running water, its dye blooming outward in soft ribbons and thinning downstream until the fabric goes pale and translucent.
Birds climb into a seamless white-blue winter haze where the Gulf and the sky share one colour and no horizon can be found.
Birds climb into a seamless white-blue winter haze where the Gulf and the sky share one colour and no horizon can be found.
The same red earthenware jar, now unlidded and tipped on the lime-washed sill, its last water running out over the edge in a bright thread down to the turquoise shallows below, the hollow interior catching the sky.
The same red earthenware jar, now unlidded and tipped on the lime-washed sill, its last water running out over the edge in a bright thread down to the turquoise shallows below, the hollow interior catching the sky.

دیگر آثار مولانا