
شعر
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به محبوبی است که همه چیز زندگی را برای شاعر معنی میدهد. شاعر از دشواریهای زندگی و چالشهای زمانه صحبت میکند و نشان میدهد که چگونه عشق به محبوبش او را از تمام مشکلات و ناامیدیها دور میکند. او به بیمعنی بودن جهان بدون محبوبش اشاره میکند و با حسرت از عمیقترین احساسات خود نسبت به او میگوید. در نهایت، شاعر از خواندن عشق و زیباییها، فراموش کردن رنجها و غمها و جستجوی صلح و امنیت در عشق میگوید.
خلاصهٔ شعر از گنجور
تو برای من مانند جان و جهان هستی، حالا برای چه کار باید به جان و جهان فکر کنم؟ تو برای من گنجی با ارزش هستی، پس چه نیازی به اندیشیدن به سود و زیان دارم؟
شرح از گنجور
نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم
چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را
نفس من شریک لذت شراب و کباب است. وقتی در این اوضاع نابسامان هستم، چه میتوانم در برابر گذر زمان انجام دهم؟
شرح از گنجور
من از همهی مردم فرار کردم و از هر چیز دور شدم. نه در خفا هستم و نه بهطور آشکار، حالا چه باید بکنم با این جهان و وجود؟
شرح از گنجور
من از دیدن تو مست و شیدا هستم و دیگر به هیچ چیز اهمیت نمیدهم. چون تو مانند یک شکار برای من هستی و حالا نمیدانم با تیر و کمان چه کنم.
شرح از گنجور
چو من اندر تک جویم چه روم آب چه جویم
چه توان گفت چه گویم صفت این جوی روان را
وقتی من در تکاپو و جستجوی خودم هستم، نمیدانم به کجا بروم و چه چیزی را دنبال کنم. نمیدانم چطور میتوانم توصیف کنم این جریان و زندگیام را.
شرح از گنجور
چو نهادم سر هستی چه کشم بار کهی را
چو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان را
وقتی که وجودم را در خطر میبینم، چه باری میتوانم تحمل کنم؟ وقتی که گرگ شبان من شده، چه فایدهای دارد که از ناز و نعمت او سخن بگویم؟
شرح از گنجور
عشق چقدر لذت بخش و شگفتانگیز است، مانند نوشیدنیای که در دست داریم. چه خوب است وقتی در جایی آرام و دلپذیر نشستهایم و میتوانیم با عمق وجود احساس کنیم.
شرح از گنجور
هر ذرهای از وجود تو مانند یک جهان است و هر قطره از تو مثل یک روح زنده است. وقتی تو به ما نشانی میدهی، نام و نشانی چه معنایی دارد؟
شرح از گنجور
جهت گوهر فایق به تک بحر حقایق
چو به سر باید رفتن چه کنم پای دوان را
برای دستیابی به گوهری برتر از تمامی حقیقتها، باید به قلههای معرفت رسید. اما با این حال، وقتی که پاها در حال دویدن هستند، چه باید کرد؟
شرح از گنجور
تو با شمشیری که هیچ کس توانایی مقابله با آن را ندارد، به ما آسیب زدی و همه چیز من را گرفتی. حالا چه چیزی باید به کسی بدهم تا راضی شود؟
شرح از گنجور
ز شعاع مه تابان ز خم طره پیچان
دل من شد سبک ای جان بده آن رطل گران را
از نور ماه درخشان و از پیچش موهای دلربا، دلم سبک و سبکتر شد. ای جان، آن بار سنگین را به من بده!
شرح از گنجور
منگر رنج و بلا را بنگر عشق و ولا را
منگر جور و جفا را بنگر صد نگران را
به جای اینکه به رنج و سختیهای زندگی توجه کنی، بر عشق و محبت تمرکز کن. به جای دیدن بیعدالتیها و ظلمها، به هزاران زیبایی و خوبی که در زندگی وجود دارد، نگاه کن.
شرح از گنجور
غم را با لطف و نیکی صدا کن و از درد، شادی بساز. همچنین از این زیبایی، آرامش و امنیت را طلب کن.
شرح از گنجور
بطلب امن و امان را بگزین گوش گران را
بشنو راهدهان را؛ مگشا راه دهان را
به دنبال امنیت و آرامش باش و به حرفهای عاقلانه توجه کن. از صحبتهای بیپایه و بیمفاهیم دوری کن و راهی برای بیان نادرست کلام نداشته باش.
شرح از گنجور
متنِ شعر از گنجور.
شناسنامهٔ شعر
- قالب
- غزل
- وزن
- فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
- قافیه
- انرا
- دفتر
- غزلیات
- ابیات
- ۱۴
دیگر روایتها۱
همین شعر، با همین ساز و آواز، چند بار خوانده شده. روایتِ اصلی آن است که در ویدیو میشنوید.
- خوانش اصلی۴:۱۹
- خوانش دیگر۳:۴۵
ویدیو
این شعر را دیگران هم خواندهاند۷
- داود آزاد — تا تو نیایی
- علیرضا شاه محمدی — ساز و آواز، فیلی، درآمد شکسته (آواز بیات ترک)
- علیرضا شاه محمدی — ساز و آواز، درآمد، اشاره به دشتی (آواز بیات ترک)
- شکیلا — جان جهان
- شاهین نجفی — چه کنم (زنده)
- رعنا فرحان — نفسی
- علیرضا قربانی — مست عشق
فهرست از گنجور
نسخههای خطی۲
تصاویر از موزهٔ گنجور
تصویرها۱۰















