نورسانشعر و موسیقیِ پارسی
غزل شمارهٔ ۲۴

خون بارد این چشمان

۴:۴۱مولاناThese Eyes Rain Blood · Rumi

شعر

چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را‌؟

این شعر درباره احساسات عمیق و عشق می‌باشد. شاعر از دل‌تنگی و ناله‌اش برای معشوق می‌گوید و خواسته‌اش در جستجوی آرامش و وصل به محبوبش را بیان می‌کند. او از عقل و دانش طلب می‌کند تا به او کمک کند که به راز عشق و زیبایی‌های معشوق پی‌ببرد. همچنین، او به شعله‌های عشق و عذاب‌های ناشی از دوری می‌پردازد و در نهایت به خداوند و بزرگان دین اشاره می‌کند و خواستار فرج و نجات از رنج‌ها و غم‌ها است. شعر به وضوح حس عمیق عاشقانه و تجلیات روحانی را به تصویر می‌کشد.

خلاصهٔ شعر از گنجور

این شعر ۱۹ بیت دارد؛ در این خوانش ۶ بیت خوانده شده.برای شنیدنِ هر بیت، روی آن بزنید.
  1. این فرد مسکین با درد و ناله‌هایش در تلاش است تا دل محبوبش به حالت رحم و ترحم بیفتد. اشک‌هایش در حال ریزش هستند و او آرزو دارد که بتواند زیبایی‌های آن باغ را ببیند.

    شرح از گنجور

  2. خورشید را روشن کردم تا جدا شدن کمتر از درد و سوز باشد. به دل خود روش و چاره‌ای آموختم که از ابتدا بر کار خود تسلط داشته باشم.

    شرح از گنجور

  3. ای عقل برتر و با دانش، لطفاً به من بیاموز که چگونه می‌توانم یک راز بیاموزم تا از درونم عشق و محبت محبوبی زیبا و دلپذیر بیدار شود.

    شرح از گنجور

  4. چون نور آن شمع چگل می‌درنیابد جان و دل

    کی داند آخر آب و گل دلخواه آن عیار را

    وقتی نور آن شمع در دل و جان ما نفوذ نمی‌کند، کسی نمی‌داند که دل و روح آن شخص مورد نظر چه چیزی را می‌خواهد.

    شرح از گنجور

  5. جبریل با لطف و رشد عجل سمین را چون چشد

    این دام و دانه کی کشد عنقای خوش منقار را

    جبریل با مهربانی و توجه خود، در کار خود مثل پرنده‌ای خوش‌منقار است که نمی‌گذارد به دام و دانه‌های معمولی گرفتار شود. او در درک و توانایی‌های خود، هیچ چیز عادی را نمی‌پذیرد و همیشه به دنبال چیزهای عالی و برجسته است.

    شرح از گنجور

  6. عنقا که یابد دام کس‌‌؟ در پیش آن عنقا مگس

    ای عنکبوت عقل بس، تا کی تنی این تار را‌‌؟

    مصرع اول: عنقایی که عنقا در پیش او همچون مگسی است در دام کی افتد؟!

    شرح از گنجور

  7. کو آن مسیح خوش دمی بی‌واسطه مریم یمی

    کز وی دل ترسا همی پاره کند زنار را

    کجاست آن مسیح زیبای بی‌واسطه مریم که از او دل ترسایی همواره زنجیرها را پاره کند؟

    شرح از گنجور

  8. دجال غم چون آتشی گسترد ز آتش مفرشی

    کو عیسی خنجرکشی دجال بدکردار را

    غم مانند آتشی در دل‌ها شعله می‌کشد و از این آتش، کسی باید بیاید که بتواند آن را خاموش کند و همچون عیسی که با قدرتش کارهای شگفت‌انگیز می‌کند، دجال بدکردار را در هم شکند.

    شرح از گنجور

  9. تن را از تو سلامت می‌بخشد و جان را به حالت قیامت می‌کشاند. تو مانند عیسی نشانه‌ها را به زندگی می‌آوری و وصل کردن را به شکلی بی‌نظیر به نمایش می‌گذاری.

    شرح از گنجور

  10. ساغر ز غم در سر فتد چون سنگ در ساغر فتد

    آتش به خار اندر فتد چون گل نباشد خار را

    وقتی غم در دل انسان جا می‌گیرد، مانند سنگی در ظرف می‌شود که سنگینی و سختی آن را پر می‌کند. همچنین، اگر درد و رنج به دل وارد شود، مانند این است که آتش در خارها رسوخ کند، و در این حالت، خارها بدون وجود گل بی‌معنا و بی‌فایده می‌شوند.

    شرح از گنجور

  11. ماندم ز عذرا وامقی چون من نبودم لایقی

    لیکن خمار عاشقی در سر دل خمار را

    من در عشق دختری به نام عذرا مانده‌ام، که هیچ‌کس مثل من شایسته او نیست. با این حال، غم عشق در دل من سنگینی می‌کند.

    شرح از گنجور

  12. شطرنج دولت شاه را صد جان به خرجش راه را

    صد که حمایل کاه را صد درد دردی خوار را

    در این بیت، شاعر به توصیف چالش‌ها و سختی‌های زندگی اشرافی می‌پردازد. او بیان می‌کند که برای دستیابی به قدرت و موفقیت، انسان باید از موانع و مشکلات زیادی عبور کند و در این مسیر، هزینه‌های زیادی را تقبل کند. به طور کلی، زندگی پر از پیچیدگی‌ها و دشواری‌هایی است که به نوعی می‌تواند نماد جنگ و رقابت باشد.

    شرح از گنجور

  13. می‌بینم که به شاه رسیده‌ام و از خودم فاصله گرفته‌ام. از این ارتباط با شاه جانم به دست آمده و همه وجودم پر از روح و زندگی است.

    شرح از گنجور

  14. باشد که آن شاه حرون زان لطف از حدها برون

    منسوخ گرداند کنون آن رسم استغفار را

    باشد که آن پادشاه بزرگوار به لطف و کرم بی‌نظیرش، رسم استغفار را که دیگر به کار نمی‌رود، اکنون دوباره احیا کند.

    شرح از گنجور

  15. جانی که رو این سو کند با بایزید او خو کند

    یا در سنایی رو کند یا بو دهد عطار را

    اگر کسی جانش را به سمت بایزید متمایل کند، به او انس می‌گیرد، یا اگر به سوی سنایی برود، به او نزدیک می‌شود، یا عطار را احساس خواهد کرد.

    شرح از گنجور

  16. مخدوم جان کز جام او سرمست شد ایام او

    گاهی که گویی نام او لازم شمر تکرار را

    این بیت به بیان حالتی می‌پردازد که فردی از می و محبت معشوقش به وجد و سرمستی می‌آید. در برخی اوقات، او به قدری محو عشق او می‌شود که احساس می‌کند نام عشق او باید به‌طور مکرر و بدون نیاز به یادآوری ذکر شود، چرا که حضور این نام در زندگی‌اش ضروری و لازم است.

    شرح از گنجور

  17. عالی‌ترین وجود خداوند، شمس دین تبریز، باعث شده که جان زمین مانند عرش آسمانی روشن و پرنور باشد و نورهای دیگر به خاطر او به حسد افتاده‌اند.

    شرح از گنجور

  18. ای صد هزاران آفرین بر ساعت فرخ‌ترین

    کان ناطق روح الامین بگشاید آن اسرار را

    ای شگفت‌انگیز، سلام بر لحظه‌ای خوش‌یمن، چون فرشته‌ی وحی، رازها را آشکار خواهد کرد.

    شرح از گنجور

  19. در پاکی بی‌مهر و کین در بزم عشق او نشین

    در پرده منکر ببین آن پرده صدمسمار را

    در فضایی خالی از نفرت و کینه، در محفل عشق او حضور داشته باش. داخل پرده‌ای که ناپسند به نظر می‌رسد، آن پرده آسیب‌دیده را ببین.

    شرح از گنجور

متنِ شعر از گنجور.

شناسنامهٔ شعر

قالب
غزل
وزن
مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
قافیه
اررا
دفتر
غزلیات
ابیات
۱۹

دیگر روایت‌ها۱

همین شعر، با همین ساز و آواز، چند بار خوانده شده. روایتِ اصلی آن است که در ویدیو می‌شنوید.

  • خوانش اصلی۴:۴۱
  • خوانش دیگر۳:۵۳

ویدیو

از یوتیوبگشودن در یوتیوب ←

نسخه‌های خطی۲

کلیات شمس یا دیوان کبیر با تصحیحات و حواشی بدیع‌الزمان فروزانفر » تصویر 52کلیات شمس تبریزی انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۶ » تصویر 48

تصاویر از موزهٔ گنجور

تصویرها۱۰

A lonely dervish in tattered silk robes kneeling on a Persian rug at twilight, weeping tears of crimson light, vast desert horizon behind him.
A lonely dervish in tattered silk robes kneeling on a Persian rug at twilight, weeping tears of crimson light, vast desert horizon behind him.
A dreamlike rose garden under a crescent moon, petals glowing with a faint ruby hue, mist swirling around marble pillars.
A dreamlike rose garden under a crescent moon, petals glowing with a faint ruby hue, mist swirling around marble pillars.
A golden sun rising over the jagged silhouettes of ancient mountain peaks, warm rays piercing through heavy morning fog.
A golden sun rising over the jagged silhouettes of ancient mountain peaks, warm rays piercing through heavy morning fog.
A scholar's hand hovering over a complex mechanical device made of burnished brass and inlaid turquoise, flickering candle nearby.
A scholar's hand hovering over a complex mechanical device made of burnished brass and inlaid turquoise, flickering candle nearby.
A celestial vision of a veiled beloved appearing in the smoky haze of a darkened room, shimmering with golden light.
A celestial vision of a veiled beloved appearing in the smoky haze of a darkened room, shimmering with golden light.
An ethereal figure standing in a courtyard, hands outstretched as rain falls like glowing red embers against a midnight blue sky.
An ethereal figure standing in a courtyard, hands outstretched as rain falls like glowing red embers against a midnight blue sky.
A cracked mirror reflecting a face that merges with the patterns of a blooming garden, double exposure effect, soft diffused lighting.
A cracked mirror reflecting a face that merges with the patterns of a blooming garden, double exposure effect, soft diffused lighting.
An ancient stone archway framing a distant caravan of travelers crossing a sea of golden sand under a massive burning sun.
An ancient stone archway framing a distant caravan of travelers crossing a sea of golden sand under a massive burning sun.
A luminous, spirit-like entity standing in a desert, body made of shifting constellations and starlight, casting a long shadow over the dunes.
A luminous, spirit-like entity standing in a desert, body made of shifting constellations and starlight, casting a long shadow over the dunes.
A final wide landscape shot of a lush paradise oasis hidden in the heart of a vast, dry desert at dawn, saturated colors, serene and infinite.
A final wide landscape shot of a lush paradise oasis hidden in the heart of a vast, dry desert at dawn, saturated colors, serene and infinite.

دیگر آثار مولانا