نورسانشعر و موسیقیِ پارسی
غزل شمارهٔ ۶۲

بهار آمد

۳:۰۹مولاناSpring Has Come · Rumi

شعر

بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را

این شعر به آمدن بهار و شادی آن پرداخته و پیامی از خالق خوبی‌ها را منتقل می‌کند. شاعر به زیبایی طبیعت و جشن‌های بهاری اشاره می‌کند که قلب‌ها را شاداب می‌کند. او از شکوفایی گل‌ها و نوش‌خواری مستان سخن می‌گوید و به پرهیز از غم و اندوه در زمستان اشاره دارد. ساقی بهار آمده و مستان را به درون باغ دعوت می‌کند تا از لذت و زیبایی‌های عیش و نوش بهره‌مند شوند. در نهایت، شاعر به روشنایی جان‌ها و ظهور شمس‌الدین تبریزی به عنوان نمادی از دولت و نعمت اشاره می‌کند که همه این زیبایی‌ها و خوشی‌ها را به ارمغان آورده است.

خلاصهٔ شعر از گنجور

این شعر ۱۰ بیت دارد؛ در این خوانش ۵ بیت خوانده شده.برای شنیدنِ هر بیت، روی آن بزنید.
  1. بهار فرا رسیده و بهار سلامی برای مستان آورد. او از پیام‌آور خوبان پیامی برای مستان آورده است.

    شرح از گنجور

  2. زبان سوسن از ساقی کرامت‌های مستان گفت

    شنید آن سرو از سوسن قیام آورد مستان را

    سوسن به ساقی از فضایل مستان صحبت کرد و این صحبت باعث شد که آن سرو زیبا هم از سوسن تاثیر بگیرد و به مستان توجه کند.

    شرح از گنجور

  3. ز اول باغ در مجلس نثار آورد آنگه نقل

    چو دید از لاله کوهی که جام آورد مستان را

    از ابتدا در باغ، حالتی شاداب و پرشور ایجاد شد، سپس وقتی دیگ ناز را دیدند که چطور گل‌های سرخ بر افراشته‌اند، جامی برای مستان آورده شد.

    شرح از گنجور

  4. ابرهای بهاری با بارش‌های خود، در سرمای زمستان حیله‌ای به کار می‌بندند که باعث می‌شود آرام و بی‌خبر، دل‌های شاداب و سرخوش را به دام بیندازند.

    شرح از گنجور

  5. سقاهم ربهم خوردند و نام و ننگ گم کردند

    چو آمد نامه ساقی چه نام آورد مستان را

    خداوند به این نوشیدنی‌دهندگان باده‌ای می‌دهد که باعث فراموشی نام و آبرویشان می‌شود. وقتی نامه‌ی ساقی (باده‌پاش) آمد، دیگر نامی از مستان و وضعیت آنان به میان نمی‌آید.

    شرح از گنجور

  6. در دل‌های عاشقان آتش عشق و محبت می‌سوزد، زیرا سردی جدایی از معشوق باعث شده که دل‌های شیدا از شدت درد دچار گرفتاری و بیماری شوند.

    شرح از گنجور

  7. درآ در گلشن باقی برآ بر بام کان ساقی

    ز پنهان خانه غیبی پیام آورد مستان را

    به باغ همیشه سبز وارد شو و بر بام بالا برو، زیرا آن ساقی از درون خانه‌ای پنهان پیامی به میهن‌داران آورد.

    شرح از گنجور

  8. وقتی زیبا رویان لباس‌های زیبا به تن کردند، به باغ وارد شو و تماشا کن که ساقی چقدر به مستان نوشیدنی و خوشحالی می‌آورد.

    شرح از گنجور

  9. که جان‌ها را بهار آورد و ما را روی یار آورد

    ببین کز جمله دولت‌ها کدام آورد مستان را

    این بیت به این معناست که بهار زندگی و عشق را برای جان‌ها به ارمغان می‌آورد و در این دوران، ما را به دیدار محبوب می‌کشاند. به این ترتیب، سوالی مطرح می‌شود که از میان تمام نعمت‌ها و خوشبختی‌ها، کدام یک می‌تواند افراد سرمست و شاد را به این حال و مقام برساند.

    شرح از گنجور

  10. شمس الدین تبریزی به طور ناگهانی خدمتگزار خوشبختی، جامی ویژه مخصوص پادشاهی را به میهمانان ارائه داد.

    شرح از گنجور

متنِ شعر از گنجور.

شناسنامهٔ شعر

قالب
غزل
وزن
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قافیه
اماوردمستانرا
دفتر
غزلیات
ابیات
۱۰

دیگر روایت‌ها۱

همین شعر، با همین ساز و آواز، چند بار خوانده شده. روایتِ اصلی آن است که در ویدیو می‌شنوید.

  • خوانش اصلی۳:۰۹
  • خوانش دیگر۳:۲۱

ویدیو

از یوتیوبگشودن در یوتیوب ←

این شعر را دیگران هم خوانده‌اند۱

  • مرتضی فلاحتی (بامداد)بهار آمد (دکلمه: ژاله صادقیان)

فهرست از گنجور

نسخه‌های خطی۲

کلیات شمس یا دیوان کبیر با تصحیحات و حواشی بدیع‌الزمان فروزانفر » تصویر 78کلیات شمس تبریزی انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۶ » تصویر 63

تصاویر از موزهٔ گنجور

تصویرها۱۰

A vast, lush Persian garden in early spring, blooming with vibrant red tulips and white blossoms, morning sunlight filtering through ancient cypress trees, cinematic wide shot.
A vast, lush Persian garden in early spring, blooming with vibrant red tulips and white blossoms, morning sunlight filtering through ancient cypress trees, cinematic wide shot.
A weathered stone messenger bird perched on an ornate turquoise-tiled balcony, holding a small wax-sealed scroll in its beak, soft dawn light.
A weathered stone messenger bird perched on an ornate turquoise-tiled balcony, holding a small wax-sealed scroll in its beak, soft dawn light.
A swirling grey storm cloud dissipating over a distant mountain range, revealing a sliver of golden sunlight, sharp contrast between winter gloom and spring hope.
A swirling grey storm cloud dissipating over a distant mountain range, revealing a sliver of golden sunlight, sharp contrast between winter gloom and spring hope.
A silver incense burner sitting on a silk rug, wisps of fragrant smoke rising in intricate spirals, glowing embers visible inside, intimate close-up.
A silver incense burner sitting on a silk rug, wisps of fragrant smoke rising in intricate spirals, glowing embers visible inside, intimate close-up.
A desolate path winding through a desert landscape, the ground beginning to crack and sprout tiny green leaves, dramatic long shadows at dusk.
A desolate path winding through a desert landscape, the ground beginning to crack and sprout tiny green leaves, dramatic long shadows at dusk.
A group of dervishes in flowing robes dancing in a mosaic-tiled courtyard, their movements blurred to capture the rhythm of an ecstatic spring celebration.
A group of dervishes in flowing robes dancing in a mosaic-tiled courtyard, their movements blurred to capture the rhythm of an ecstatic spring celebration.
An ornate silver goblet filled with deep crimson wine, reflecting the candlelight and the silhouettes of blooming pomegranate branches.
An ornate silver goblet filled with deep crimson wine, reflecting the candlelight and the silhouettes of blooming pomegranate branches.
A scholar’s desk cluttered with aged parchment and a golden pen, a single rose petal resting on the paper, warm amber glow from a flickering lantern.
A scholar’s desk cluttered with aged parchment and a golden pen, a single rose petal resting on the paper, warm amber glow from a flickering lantern.
A majestic garden gate made of intricate cedar wood, slightly ajar, revealing a glimpse of a vibrant, sun-drenched orchard beyond.
A majestic garden gate made of intricate cedar wood, slightly ajar, revealing a glimpse of a vibrant, sun-drenched orchard beyond.
The sun setting behind a distant minaret, casting long golden beams across a sea of flowers, serene and timeless atmosphere.
The sun setting behind a distant minaret, casting long golden beams across a sea of flowers, serene and timeless atmosphere.

دیگر آثار مولانا