
شعر
من غلام قمرم، غیر قمر، هیچ مگو
در این شعر، شاعر محبت و عشق را به صورت عمیقی بیان میکند. او تأکید میکند که باید از سخنان بیفایده و رنجآور دوری کرد و فقط بر روی عشق و زیباییها تمرکز کرد. شاعر از دیوانگی ناشی از عشق صحبت میکند و میگوید که در این حالت باید فقط به عشق وفادار ماند و از نگرانیها دور شد. او اشاره میکند که زیبایی عشق و دل را نمیتوان با کلمات توصیف کرد و بهترین کار سکوت و تمرکز بر احساسات است. در نهایت، شاعر به اهمیت درک عمیق عشق و فراتر رفتن از ظواهر اشاره میکند و از شنونده میخواهد که به درون خود برگردد و از دنیای ظاهری فاصله بگیرد.
خلاصهٔ شعر از گنجور
من بنده و دلبستهٔ روی ماهِ دلبر هستم؛ پس دربارهٔ هیچ چیز جز دلبر با من سخن نگو. در حضور من، تنها از دلبر و بوسه بگو.
شرح از گنجور
هیچگاه از درد و رنج سخن مگو و تنها درباره چیزهای ارزشمند صحبت کن. اگر از کاری ناآگاه هستی، بهتر است اصلاً چیزی نگویی تا خود را در زحمت نیندازی.
شرح از گنجور
شب گذشته، دیوانه شدم و عشق مرا دید. او گفت: «آمدهام، فریاد نزن و چیزی نگو!»
شرح از گنجور
در این جمله، شخصی از عشق میخواهد بگوید که از چیزی دیگر میترسد. اما عشق به او پاسخ میدهد که آن چیز دیگری وجود ندارد و بهتر است دیگر از چنین چیزی سخن نگوید. در واقع، عشق به او یادآوری میکند که ترسش بیمورد است و باید به عشق خود اعتماد کند.
شرح از گنجور
من به تو حرفهایی از دل میزنم، فقط کافی است سرت را تکان دهی تا بفهمی، اما جز این، چیز دیگری نگو.
شرح از گنجور
پرندهای با روحی سرشار از زندگی در مسیر دل ظاهر شد. در این راه، سفر به دل بسیار زیباست و نیازی به گفتن نیست.
شرح از گنجور
به دل خود گفتم که این عشق چقدر زیباست، اما این احساس فراتر از اندازه و ظرفیت توست. بنابراین بهتر است که از آن بگذری و چیزی نگوئی.
شرح از گنجور
گفتم: «آیا این کسی که میبینم، موجودی فرشتهسان است یا انسانی عادی؟» او پاسخ داد: «این موجود نه فرشته است و نه انسان، پس هرگز دربارهاش صحبت نکن.»
شرح از گنجور
گفتم «این چه چیزی است؟ میخواهم که نظم و آرامشم به هم بریزد.» او پاسخ داد: «بمان همینطور که هستی، هیچ حرفی نزن.»
شرح از گنجور
ای کسی که در این خانه با زیباییهایش نشستهای، از این مکان بیرون برو و بار و بندالت را ببر، هیچ کلمهای هم از حست نگو.
شرح از گنجور
گفتم: «گفتم:ای دلم برام پدری کن و بگو این واقعا توصیفات خدا نیست؟» دل گفت: «بله هست ولی ای جان پدر! چیزی نگو»
شرح از گنجور
متنِ شعر از گنجور.
شناسنامهٔ شعر
- قالب
- غزل
- وزن
- فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
- قافیه
- رهیچمگو
- دفتر
- غزلیات
- ابیات
- ۱۱
دیگر روایتها۱
همین شعر، با همین ساز و آواز، چند بار خوانده شده. روایتِ اصلی آن است که در ویدیو میشنوید.
- خوانش اصلی۴:۱۷
- خوانش دیگر۳:۴۹
ویدیو
این شعر را دیگران هم خواندهاند۱۸
- علیرضا قربانی — تصنیف غلام قمر
- احمد شاملو — من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
- علیرضا افتخاری — شمع و شکر
- سالار عقیلی — تصنیف غلام قمر
- علیرضا قربانی — به شوریدن (تصنیف من غلام قمرم)
- مهدی ساکی — نیست دگر
- مسعود شعاری — نقش خیال
- هژیر مهرافروز — غیر قمر هیچ
- احمد ظاهر — من غلام قمرم
- سپیده رئیس سادات — ماهور
- داریوش — غلام قمر
- بیژن بیژنی — هیچ مگو
فهرست از گنجور
نسخههای خطی۲
تصاویر از موزهٔ گنجور
تصویرها۶











