
شعر
یار ما دلدار ما، عالم اسرار ما
این شعر در وصف عشق و محبت به معشوق و مقام والای اوست. شاعر معشوق را یار و دلدار خود میداند و او را عالم اسرار و رونق زندگیاش معرفی میکند. عشق را به عنوان نیرویی زندهکننده و رهاییبخش توصیف کرده و خود را در برابر محبت او مفلس و خفته میبیند. شاعر تأکید میکند که وجود معشوق منبع همه خیرات و برکات است و در غیاب او همه چیز به پوچی میگراید. او خواهان بیداری و آگاهی از رازهای عشق است و عشق را عاملی میداند که میتواند زندگی را شکوفا کند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد تا به او اجازه دهد از اسرار عشق و اهمیت وجود خودش بیش از پیش آگاه شود.
خلاصهٔ شعر از گنجور
دوست ما کسی است که دل ما را شاد میکند و رازهای زندگی را به ما میآموزد. یوسف دیدار ما، زیبایی و خوشحالی زندگیمان را افزایش میدهد و باعث رونق و نشاط در زندگیمان میشود.
شرح از گنجور
در این دنیا، در زمانی که ما فقیر و نیازمند هستیم، تو به عنوان عشق و گنج باارزش ما هستی. ما با وجود مشکلاتمان، وجود تو برای ما ارزشمندتر از هر چیزی است.
شرح از گنجور
ما انسانهای تنبل هستیم و تو منبع کوشش و مبارزهیمان هستی. ما در خواب و سستی قرار داریم و تو مظهر بیداری و توفیق ما هستی.
شرح از گنجور
ما خسته و درماندهایم و تو مانند دارویی برای دلسوختگان ما هستی. ما نابود شدهایم و تو، با لطف و رحمتت، سازنده زندگی ما هستی.
شرح از گنجور
دیشب به عشق گفتم: «ای پادشاه فریبنده، سر به انکار من نزن، زیرا تو دستار ما را گرفتهای.»
شرح از گنجور
او به من پاسخ داد که کار ما به تو بستگی دارد و هر چه بگویی، ما را تحت تأثیر قرار میدهد، مانند صدایی که به کوهها میرسد و در آنها بازتاب پیدا میکند.
شرح از گنجور
به او گفتم: "ما خودمان هستیم و این صدا تصویر کلام ماست، زیرا انتخابی در دست ما نیست و نمیتوانیم بر کوه تسلط داشته باشیم."
شرح از گنجور
گفت: «ابتدا به چند نکته از رازهای ما گوش کن. هر انسانی که ضعیف و لاغر است، چگونه میتواند بار سنگین ما را به دوش بکشد؟»
شرح از گنجور
به او گفتم: «از ما دور شو، بیخود نگران اخبار ما نباش، بگذار لذت ببرم و سرمست شوم، حتی اگر از میخواری ما باشد.»
شرح از گنجور
وجود تو مایهی افتخار ماست و وجود ما برای تو خجالتآور. احمد و صدیق در دل ما مانند غاری هستند.
شرح از گنجور
نمیتوان هر نوشیدنی را به عنوان داروی دردها در نظر گرفت. بیا از میای بنوشیم که خوشذائقه و لذتبخش است، مانند جوجهای که با منقار زیبا غذا میخورد.
شرح از گنجور
زمانی که در قبر بخوابیم، جسم مادی ما به مانند پرندهای آزاد میشود و از این قفس رها میگردد.
شرح از گنجور
اگر فرد خود را بشناسد و بداند در کجا قرار دارد، میتواند بعد از خود نشانههایی از وجودش را در دنیا بیابد، مانند پرندهای که در سایهاش دوام میآورد.
شرح از گنجور
اگر بی تو در باغ باشیم، گلزار ما پر از خاری خواهد بود و اگر در زندان با تو باشیم، حتی در آنجا هم گلستان خواهیم داشت.
شرح از گنجور
اگرچه در آتش با تو هستیم، آتش ما نورانی میشود و اگر بدون تو در بهشت باشیم، نور ما به آتش تبدیل میشود.
شرح از گنجور
از تو دوباره روشن شد، رنگ زاغ و سار ما. دیگر توقف کن و بیش از این نگوی، که این همان سخن ما بود.
شرح از گنجور
متنِ شعر از گنجور.
شناسنامهٔ شعر
- قالب
- غزل
- وزن
- فاعلاتن فاعلن فاعلاتن فاعلن
- قافیه
- ارما
- دفتر
- غزلیات
- ابیات
- ۱۶
دیگر روایتها۱
همین شعر، با همین ساز و آواز، چند بار خوانده شده. روایتِ اصلی آن است که در ویدیو میشنوید.
- خوانش اصلی۶:۰۳
- خوانش دیگر۶:۰۱
نسخههای خطی۳
تصاویر از موزهٔ گنجور





