نورسان
Silver-blue first light over a khesht adobe village house at the edge of Khorasan wheat-fields, its carved wooden door standing ajar; inside, hands smooth a handwoven sofreh with warm bread and a brass samovar…

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

مولاناغزل شمارهٔ ۱۵۳۵۳:۱۳عاشقانه

Let Us Cherish One Another · Rumi

ویدیودانلود

این شعر با آواز همگام است — روی هر بیت بزنید تا آهنگ از همان‌جا خوانده شود.

شعر

غزل شمارهٔ ۱۵۳۵

دعوتِ مولانا به آشتی و مهر، همین امروز: قدرِ یکدیگر را بدانیم، پیش از آنکه مرگ ناگهان برسد.

این شعر ۱۰ بیت دارد؛ در این خوانش ۸ بیت خوانده شده.برای شنیدنِ هر بیت، روی آن بزنید.
  1. هر دیدار امانتی است که پس گرفته می‌شود. مهرِ امروز را نمی‌توان به فردا سپرد؛ فردا شاید یکی از ما نباشد.Every meeting is a loan that will one day be called back. Love cannot be postponed until tomorrow — tomorrow one of us may be gone.شرح از نورسان

  2. در چهرهٔ دوست، خودِ ما پیداست: هم زیبایی‌مان، هم عیب‌مان. روی گرداندن از آینه، گریختن از خویش است.In the face of a friend we see ourselves — our beauty and our flaws alike. Turning away from that mirror is running from our own soul.شرح از نورسان

  3. قل اعوذ و قل هو الله را بر هر چه گران‌بهاست می‌خوانند تا از گزند بماند. عزیزترین داشتهٔ ما یکدیگریم؛ چرا بر هم نخوانیم؟The protective verses of the Quran are breathed over whatever is most precious, to keep it from harm. We are each other's dearest treasure — why not guard one another with prayer?شرح از نورسان

  4. غرض، خواستنِ چیزی برای خود است. مهری که با سودا بیامیزد تیره می‌شود: دیگر دوست را نمی‌بیند، خود را می‌بیند.Self-interest is wanting something for ourselves out of friendship. Love mixed with bargaining goes dark: it no longer sees the friend, only itself.شرح از نورسان

  5. سگی، خویِ نفس است: بدگمانی و کینه. کریمان جان را برای دوست دادند؛ سهمِ ما آسان‌تر است... گذشتن از همین خو.The dog here is the ego's temper — suspicion and grudge. The generous once gave their very lives for a friend; what is asked of us is easier: to leave that temper behind.شرح از نورسان

  6. گهی خوشدل شوی از من که میرم

    چرا مرده‌پرست و خصم جانیم؟

    آشتی‌ای که برای پسِ مرگ نگه می‌داریم، از همین امروز شدنی است. قهری که پایانش آشتی است، عمری رنجِ بیهوده است.A reconciliation we are saving for after death was possible all along. A quarrel whose ending is already peace is a lifetime of needless grief.شرح از نورسان

  7. تسلیم، مرگِ پیش از مرگ است: آن که تسلیم شد، دیگر خودی ندارد که بجنگد. با چنین کسی از هم‌اکنون می‌توان آشتی کرد.Surrender is the death before dying: whoever has surrendered has no self left to fight with. With such a one, peace can begin today.شرح از نورسان

  8. بوسه‌ای که برای گور نگه می‌داریم، حقِ روی زنده است. مهر را امروز بدهیم؛ فردا جز خاک، گیرنده‌ای ندارد.The kiss we save for a grave belongs to a living face. Give love today — tomorrow it has no receiver but the dust.شرح از نورسان

  9. خمش کن مرده‌وار ای دل، ازیرا

    به هستی متهم ما زین زبانیم

متنِ شعر از گنجور.

تصویرهای این اثر۸

نسخه‌های خطی۲

کلیات شمس یا دیوان کبیر با تصحیحات و حواشی بدیع‌الزمان فروزانفر » تصویر 797کلیات شمس تبریزی انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۶ » تصویر 576

تصاویر از موزهٔ گنجور

دیگر آثارِ مولانا