
شعر
دعوتِ مولانا به آشتی و مهر، همین امروز: قدرِ یکدیگر را بدانیم، پیش از آنکه مرگ ناگهان برسد.
هر دیدار امانتی است که پس گرفته میشود. مهرِ امروز را نمیتوان به فردا سپرد؛ فردا شاید یکی از ما نباشد.
Every meeting is a loan that will one day be called back. Love cannot be postponed until tomorrow — tomorrow one of us may be gone.
شرح از نورسان
در چهرهٔ دوست، خودِ ما پیداست: هم زیباییمان، هم عیبمان. روی گرداندن از آینه، گریختن از خویش است.
In the face of a friend we see ourselves — our beauty and our flaws alike. Turning away from that mirror is running from our own soul.
شرح از نورسان
قل اعوذ و قل هو الله را بر هر چه گرانبهاست میخوانند تا از گزند بماند. عزیزترین داشتهٔ ما یکدیگریم؛ چرا بر هم نخوانیم؟
The protective verses of the Quran are breathed over whatever is most precious, to keep it from harm. We are each other's dearest treasure — why not guard one another with prayer?
شرح از نورسان
غرض، خواستنِ چیزی برای خود است. مهری که با سودا بیامیزد تیره میشود: دیگر دوست را نمیبیند، خود را میبیند.
Self-interest is wanting something for ourselves out of friendship. Love mixed with bargaining goes dark: it no longer sees the friend, only itself.
شرح از نورسان
سگی، خویِ نفس است: بدگمانی و کینه. کریمان جان را برای دوست دادند؛ سهمِ ما آسانتر است... گذشتن از همین خو.
The dog here is the ego's temper — suspicion and grudge. The generous once gave their very lives for a friend; what is asked of us is easier: to leave that temper behind.
شرح از نورسان
گهی خوشدل شوی از من که میرم
چرا مردهپرست و خصم جانیم؟
آشتیای که برای پسِ مرگ نگه میداریم، از همین امروز شدنی است. قهری که پایانش آشتی است، عمری رنجِ بیهوده است.
A reconciliation we are saving for after death was possible all along. A quarrel whose ending is already peace is a lifetime of needless grief.
شرح از نورسان
تسلیم، مرگِ پیش از مرگ است: آن که تسلیم شد، دیگر خودی ندارد که بجنگد. با چنین کسی از هماکنون میتوان آشتی کرد.
Surrender is the death before dying: whoever has surrendered has no self left to fight with. With such a one, peace can begin today.
شرح از نورسان
بوسهای که برای گور نگه میداریم، حقِ روی زنده است. مهر را امروز بدهیم؛ فردا جز خاک، گیرندهای ندارد.
The kiss we save for a grave belongs to a living face. Give love today — tomorrow it has no receiver but the dust.
شرح از نورسان
اگر بخواهی بر قبر من بوسهای به چهرهام بدهی، این کار را انجام بده؛ زیرا اکنون ما همان هستیم.
شرح از گنجور
خمش کن مردهوار ای دل، ازیرا
به هستی متهم ما زین زبانیم
سکوت کن، ای دل، مانند مردگان، زیرا که ما به خاطر وجود خود، از این زبان متهم هستیم.
شرح از گنجور
متنِ شعر از گنجور.
شناسنامهٔ شعر
- قالب
- غزل
- وزن
- مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
- قافیه
- انیم
- دفتر
- غزلیات
- ابیات
- ۱۰
دیگر روایتها۱
همین شعر، با همین ساز و آواز، چند بار خوانده شده. روایتِ اصلی آن است که در ویدیو میشنوید.
- خوانش اصلی۳:۱۳
- خوانش دیگر۳:۲۱
ویدیو
این شعر را دیگران هم خواندهاند۵
- شهرام ناظری — تکنوازی تنبور - آواز با همراهی تنبور
- سیما بینا — بیا تا قدر یکدیگر بدانیم ...
- فرهاد برنجان — دوستی
- سالار عقیلی — بیا تا عاشقی از سر بگیریم - از دقیقهٔ ۳ به بعد
- فرهاد دریا — بیا تا
فهرست از گنجور
نسخههای خطی۲
تصاویر از موزهٔ گنجور
تصویرها۸













