
شعر
خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگر بار بیا
این شعر دعوت به درد و شوق و سرخوشی است. گوینده از کسی (احتمالاً محبوب یا خدا) میخواهد که دوباره بیاید و شور زندگی را با خود بیاورد. او به عشق و longing اشاره میکند و از محبوبش میخواهد که در جمع عاشقان حاضر شود و شادی و نور را به زندگیها بازگرداند. شعر همچنین به زیبایی و لطافت عشق و نیاز به وصال اشاره دارد و در نهایت به تنگنای دل و عواطف انسانی میپردازد که در جستجوی روشنایی و خوشی است.
خلاصهٔ شعر از گنجور
ای آقا، ای بزرگ، دوباره بیا و دل ما را از غم رها کن. ای ماه زیبا، ای جوانمرد، دوباره نزد ما بیا و دلهای ما را شاد کن.
شرح از گنجور
عاشق تنها و غمگین به دنیای پرشور و هیجان نگاه کن، به کسی که عطش دارد ولی در حال مستی است، ای نوشندهٔ شراب، بیا.
شرح از گنجور
تو دلیل هستی و وجود منی، همچون بلبل شاداب و سرمست که به سمت گلزار میرود. بیایید و به من ملحق شو.
شرح از گنجور
گوش توی دیده توی وز همه بگزیده توی
یوسف دزدیده توی بر سر بازار بیا
گوش تو به تصویر تو توجه دارد و از همه چیز عبور کرده است. تو همچون یوسف که دزدیده شده، بر سر بازار بیا.
شرح از گنجور
ای ز نظر گشته نهان ای همه را جان و جهان
بار دگر رقص کنان بیدل و دستار بیا
ای که از دید پنهان شدهای، ای روح و زندگی همهی امور، دوباره به رقص درآ، بدون دل و دستار!
شرح از گنجور
در روز روشن تو، شادی و غم همزمان وجود دارد. تو مانند ماهی هستی که شب را روشن میکند و همچون ابری پر از شیرینی، مهربانی میکنی. بیا و در این فضا با من باش.
شرح از گنجور
ای علم عالم نو پیش تو هر عقل گرو
گاه میا گاه مرو خیز به یک بار بیا
ای کسی که در علم و دانش برتری، عقلها به زمین میافتند و در حضور تو به تسلیم در میآیند، گاهی اینجا و گاهی آنجا نرو، تنها یک بار با قدرت و انگیزه بیاید.
شرح از گنجور
ای دل آغشته به خون چند بود شور و جنون
پخته شد انگور کنون غوره میفشار بیا
ای دل که همیشه در عطش شور و شوق هستی، چه مدت دیگر باید در این حال بمانی؟ حالا که انگور رسیده است، بیایید و از آن استفاده کنیم و می را بچشیم.
شرح از گنجور
ای شب پر از آشفتگی، تو برو و ای غمهایی که هنوز گفته نشدهاند، تو هم برو. ای اندیشه خاموش، تو هم برو و ای دولت و خوشبختی بیدار، به پیش بیا.
شرح از گنجور
ای دل بیقرار، بیا و خود را بیاور، حتی اگر راه بسته باشد و دیواری در میان باشد، بیایید.
شرح از گنجور
ای جان پاک، به سوی ما بیا، همچون نوح که کشتی نجات را آورد. بیا و آرزوی روح و زندگی را با خود بیاور، و مرهمی برای زخمهای ما بیاور تا بیماریهایمان را درمان کنی.
شرح از گنجور
ای مه افروخته رو آب روان در دل جو
شادی عشاق بجو کوری اغیار بیا
ای ماه زیبا، بر آب روان نگاهی بیفکن و در دل جوی شادی و خوشحالی عاشقان را جستجو کن و چشم افراد بیخبر را ببند.
شرح از گنجور
بس است ای سخنور، دیگر از این گفتوگوهای بیفایده بگذار. دیگر بس کن از بیان و گفتار بیهدف، بیآنکه روحی در آن باشد.
شرح از گنجور
متنِ شعر از گنجور.
شناسنامهٔ شعر
- قالب
- غزل
- وزن
- مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)
- قافیه
- اربیا
- دفتر
- غزلیات
- ابیات
- ۱۳
دیگر روایتها۱
همین شعر، با همین ساز و آواز، چند بار خوانده شده. روایتِ اصلی آن است که در ویدیو میشنوید.
- خوانش اصلی۴:۰۰
- خوانش دیگر۳:۴۵
ویدیو
این شعر را دیگران هم خواندهاند۶
- همایون کاظمی — خواجه بیا
- همایون کاظمی — شعرخوانی: خواجه بیا
- محمد معتمدی — سرمست
- رضا یزدانی — ای عاشقان
- علی عظیمی — هیهات
- امیر اثنی عشری — تصنیف رقص کنان
فهرست از گنجور
نسخههای خطی۲
تصاویر از موزهٔ گنجور
تصویرها۱۰















