نورسانشعر و موسیقیِ پارسی
غزل شمارهٔ ۲۳۰۹

من بی‌خود و تو بی‌خود، مارا که برد خانه؟

۵:۰۰مولاناBoth of Us Beside Ourselves · Rumi

شعر

من بی‌خود و تو، بی‌خود؛ ما را که برد خانه؟

در این غزل سراینده از مستی عظیمی می‌گوید که هرکه را که در شهر هست، از خود بی‌خود و شیدا کرده است. گویی که همه مردم در میخانه‌ای بزرگ مشغول می‌گساری باشند، گوینده هیچکس را هشیار نمی‌یابد و سپس می‌گوید اگر می‌خواهی از این می خاص و یگانه بنوشی باید به خرابات بیایی که عمر و جان آدمی بی‌رفتن به‌آن خرابات، بی‌لذت و خوشی است. او از تجربه دیدار خود با شخصی می‌گوید که همچون کشتی بی‌لنگر و از مستی، چپ و راست می‌افتاده است و با او گفتگویی داشته است. در پایان‌، سراینده از شمس‌الحق تبریزی درخواست می‌کند که خلق و مردم را از حضور خود بی‌نصیب نکند.

خلاصهٔ شعر از گنجور

این شعر ۱۵ بیت دارد؛ در این خوانش ۱۳ بیت خوانده شده.برای شنیدنِ هر بیت، روی آن بزنید.
  1. من بی‌خود و تو، بی‌خود؛ ما را که برد خانه؟

    من چند تو را گفتم: «کم خور، دو سه پیمانه!»؟

    من مست و تو مست، چه کسی ما را به‌خانه می‌برد و می‌رساند؟ چند بار به تو هشدار دادم که دو سه جام و پیمانه کمتر بنوش.

    شرح از گنجور

  2. هیچکس را در شهر، هشیار و باده‌نخورده نمی‌بینم، هر یک از دیگری مست‌تر، و هر یک از دیگری شوریده‌تر و دیوانه‌تر.

    شرح از گنجور

  3. ای دوست، به میخانه بیا تا لذت جانانه و واقعی را ببینی، عمر و جان بدون صحبت یار و دلدار چه ارزشی دارد؟

    شرح از گنجور

  4. هر گوشه یک مست افتاده، دستی ز بر دستی، و آن ساقی جان و هر هستی با ساغر و پیمانه خاص و شاهانه، باده می‌ریزد.

    شرح از گنجور

  5. تو برای میخانه آفریده شده‌ای، دخلت از می و خرجت از می است؛ همه از آن توست و از این وقف یک‌ذره را از دست مده.

    شرح از گنجور

  6. ای لولی بی‌پا و سر و سر‌خوش، تو مست‌تر و خوش‌تری یا من؟ ای پیش تو چون مستی، حیله‌های من، افسانه و داستان.

    شرح از گنجور

  7. دیشب از خانه بیرون رفتم‌، مستی را دیدم که در هر نگاه او صد باغ و سرای زیبا و دل‌انگیز بود.

    شرح از گنجور

  8. همانند کشتی بی‌لنگر‌ و سرگشته بدین سو و آن سو متمایل می‌شد و با نظاره آن حال خوش، صد عاقل و دانا مُرده‌وار، حسرت می‌بردند.

    شرح از گنجور

  9. به او گفتم‌: اهل کجایی؟ به حرف من خندید و گفت ای عزیز، نیمی از من اهل ترکستان و نیمی اهل فرغانه.

    شرح از گنجور

  10. نیمی از آب و گل و نیمی از جان و دل، نیمی از (گل و لای) لب دریا و نیمی گوهر و مروارید.

    شرح از گنجور

  11. گفتم، که: «رفیقی کن با من که منت خویشم»

    گفتا، که: «بنشناسم، من، خویش ز بیگانه»

    گفتم با من رفیقی و دوستی کن که من خویش تو و مثل تو هستم، گفت: من خویش و بیگانه را از هم نمی‌شناسم و خویش را از بیگانه نمی‌شناسم.

    شرح از گنجور

  12. من بی‌دل و عاشق و بی‌قید و بند هستم، در میخانه هستم و مست هستم، و هزاران سخن برای گفتن دارم، شرح دهم یا نه؟

    شرح از گنجور

  13. تو در میان آدم‌های لنگ هستی، پس باید مثل آنها باشی، این پند را که خواجه علیانه به‌تو داد، نشنیدی و فراموش کردی.

    شرح از گنجور

  14. کسی که عاشق و سرمست چنان زیبا و مه‌رویی باشد، کی کمتر از چوب است؟ ستون حَنّانه (به معنی ستون گریه کننده) نامی است که به یکی از ستون‌های چوبی مسجد النبی در مدینه عربستان داده شده‌است. محمد، پیامبر اسلام ، پیش از اتمام ساختمان مسجد به هنگام سخن راندن پشتش را به این ستون که از تنه نخل ساخته شده‌بود تکیه می‌داده و زمانی که پس از آن تصمیم گرفت از بالای منبر سخنرانی کند این ستون آغاز به نالیدن کرد

    شرح از گنجور

  15. ای شمس‌الحق تبریزی، چرا از خلق پرهیز می‌کنی؟ حالا که صد آشوب و فتنهٔ شورانگیز به‌پا کرده‌ای.

    شرح از گنجور

متنِ شعر از گنجور.

شناسنامهٔ شعر

قالب
غزل
وزن
مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
قافیه
انه
دفتر
غزلیات
ابیات
۱۵

دیگر روایت‌ها۱

همین شعر، با همین ساز و آواز، چند بار خوانده شده. روایتِ اصلی آن است که در ویدیو می‌شنوید.

  • خوانش اصلی۵:۰۰
  • خوانش دیگر۴:۵۷

ویدیو

از یوتیوبگشودن در یوتیوب ←

این شعر را دیگران هم خوانده‌اند۱۸

  • علیرضا عصارمست و دیوانه
  • علیرضا افتخاریتصنیف من مست و تو دیوانه
  • داود آزادمست و دیوانه
  • روزبه نعمت الهیمست و دیوانه
  • شهرام ناظریدیوانه شو
  • داود آزادمن مست و تو دیوانه
  • پوریا اخواصتنبور
  • حمیدرضا خجندیمست و دیوانه
  • محسن نامجومن مست
  • احمد ظاهرمن مست و تو دیوانه
  • رعنا فرحانمن مست و تو دیوانه
  • Bahramji & Maneesh De MoorCrazy Heart

فهرست از گنجور

نسخه‌های خطی۳

کلیات شمس یا دیوان کبیر با تصحیحات و حواشی بدیع‌الزمان فروزانفر » تصویر 1304فانوس خیال » تصویر 1037 - مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹کلیات شمس تبریزی انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۶ » تصویر 854

تصاویر از موزهٔ گنجور

تصویرها۱۰

Extreme close-up of two ornate, empty silver goblets resting on a hand-woven Persian rug inside a dark, candlelit chamber, soft warm glow lighting the metallic rims.
Extreme close-up of two ornate, empty silver goblets resting on a hand-woven Persian rug inside a dark, candlelit chamber, soft warm glow lighting the metallic rims.
Wide angle shot of a blurry, ecstatic spinning in a dusty old persian city square at dawn, silhouettes captured against the rising light, gold dust motes swirling in the air.
Wide angle shot of a blurry, ecstatic spinning in a dusty old persian city square at dawn, silhouettes captured against the rising light, gold dust motes swirling in the air.
Framed through a decaying stone archway, a ruined tavern entrance with peeling paint and wilted roses scattered on the threshold, dim blue twilight mood.
Framed through a decaying stone archway, a ruined tavern entrance with peeling paint and wilted roses scattered on the threshold, dim blue twilight mood.
Low-angle shot looking up at a golden chalice held high by an unseen figure, the cup catching a single, intense shaft of sunlight breaking through a high, arched dome.
Low-angle shot looking up at a golden chalice held high by an unseen figure, the cup catching a single, intense shaft of sunlight breaking through a high, arched dome.
Silhouette of a nomadic lute player sitting on a rug playing an ancient barbat, captured against a vast, blurred mud-brick courtyard wall, backlighting creating a halo effect.
Silhouette of a nomadic lute player sitting on a rug playing an ancient barbat, captured against a vast, blurred mud-brick courtyard wall, backlighting creating a halo effect.
A wide shot of a weathered wooden boat without a rudder drifting on dark, still water at night, moonlight glinting off the wood grain, serene and lonely atmosphere.
A wide shot of a weathered wooden boat without a rudder drifting on dark, still water at night, moonlight glinting off the wood grain, serene and lonely atmosphere.
Overhead top-down perspective of a lone figure standing exactly where the beige sand meets the deep blue ocean foam, the textures of nature merging, mystical and calm light.
Overhead top-down perspective of a lone figure standing exactly where the beige sand meets the deep blue ocean foam, the textures of nature merging, mystical and calm light.
Extreme close-up of a discarded, unraveled white turban lying on a cold stone floor, the fabric catching faint, flickering light from a distant, unseen candle.
Extreme close-up of a discarded, unraveled white turban lying on a cold stone floor, the fabric catching faint, flickering light from a distant, unseen candle.
A close-up of an ancient, cracked wooden pillar in a sanctuary, the grain texture highlighted by golden shafts, visual metaphor for the weeping wooden post.
A close-up of an ancient, cracked wooden pillar in a sanctuary, the grain texture highlighted by golden shafts, visual metaphor for the weeping wooden post.
Vast wide shot of a swirling, golden dust storm in the desert at dusk, the atmosphere thick with floating sand particles, light diffusing into a soft, ethereal orange glow.
Vast wide shot of a swirling, golden dust storm in the desert at dusk, the atmosphere thick with floating sand particles, light diffusing into a soft, ethereal orange glow.

دیگر آثار مولانا