
شعر
من بیخود و تو، بیخود؛ ما را که برد خانه؟
در این غزل سراینده از مستی عظیمی میگوید که هرکه را که در شهر هست، از خود بیخود و شیدا کرده است. گویی که همه مردم در میخانهای بزرگ مشغول میگساری باشند، گوینده هیچکس را هشیار نمییابد و سپس میگوید اگر میخواهی از این می خاص و یگانه بنوشی باید به خرابات بیایی که عمر و جان آدمی بیرفتن بهآن خرابات، بیلذت و خوشی است. او از تجربه دیدار خود با شخصی میگوید که همچون کشتی بیلنگر و از مستی، چپ و راست میافتاده است و با او گفتگویی داشته است. در پایان، سراینده از شمسالحق تبریزی درخواست میکند که خلق و مردم را از حضور خود بینصیب نکند.
خلاصهٔ شعر از گنجور
من بیخود و تو، بیخود؛ ما را که برد خانه؟
من چند تو را گفتم: «کم خور، دو سه پیمانه!»؟
من مست و تو مست، چه کسی ما را بهخانه میبرد و میرساند؟ چند بار به تو هشدار دادم که دو سه جام و پیمانه کمتر بنوش.
شرح از گنجور
هیچکس را در شهر، هشیار و بادهنخورده نمیبینم، هر یک از دیگری مستتر، و هر یک از دیگری شوریدهتر و دیوانهتر.
شرح از گنجور
ای دوست، به میخانه بیا تا لذت جانانه و واقعی را ببینی، عمر و جان بدون صحبت یار و دلدار چه ارزشی دارد؟
شرح از گنجور
هر گوشه یک مست افتاده، دستی ز بر دستی، و آن ساقی جان و هر هستی با ساغر و پیمانه خاص و شاهانه، باده میریزد.
شرح از گنجور
تو برای میخانه آفریده شدهای، دخلت از می و خرجت از می است؛ همه از آن توست و از این وقف یکذره را از دست مده.
شرح از گنجور
ای لولی بیپا و سر و سرخوش، تو مستتر و خوشتری یا من؟ ای پیش تو چون مستی، حیلههای من، افسانه و داستان.
شرح از گنجور
دیشب از خانه بیرون رفتم، مستی را دیدم که در هر نگاه او صد باغ و سرای زیبا و دلانگیز بود.
شرح از گنجور
همانند کشتی بیلنگر و سرگشته بدین سو و آن سو متمایل میشد و با نظاره آن حال خوش، صد عاقل و دانا مُردهوار، حسرت میبردند.
شرح از گنجور
به او گفتم: اهل کجایی؟ به حرف من خندید و گفت ای عزیز، نیمی از من اهل ترکستان و نیمی اهل فرغانه.
شرح از گنجور
نیمی از آب و گل و نیمی از جان و دل، نیمی از (گل و لای) لب دریا و نیمی گوهر و مروارید.
شرح از گنجور
گفتم، که: «رفیقی کن با من که منت خویشم»
گفتا، که: «بنشناسم، من، خویش ز بیگانه»
گفتم با من رفیقی و دوستی کن که من خویش تو و مثل تو هستم، گفت: من خویش و بیگانه را از هم نمیشناسم و خویش را از بیگانه نمیشناسم.
شرح از گنجور
من بیدل و عاشق و بیقید و بند هستم، در میخانه هستم و مست هستم، و هزاران سخن برای گفتن دارم، شرح دهم یا نه؟
شرح از گنجور
تو در میان آدمهای لنگ هستی، پس باید مثل آنها باشی، این پند را که خواجه علیانه بهتو داد، نشنیدی و فراموش کردی.
شرح از گنجور
کسی که عاشق و سرمست چنان زیبا و مهرویی باشد، کی کمتر از چوب است؟ ستون حَنّانه (به معنی ستون گریه کننده) نامی است که به یکی از ستونهای چوبی مسجد النبی در مدینه عربستان داده شدهاست. محمد، پیامبر اسلام ، پیش از اتمام ساختمان مسجد به هنگام سخن راندن پشتش را به این ستون که از تنه نخل ساخته شدهبود تکیه میداده و زمانی که پس از آن تصمیم گرفت از بالای منبر سخنرانی کند این ستون آغاز به نالیدن کرد
شرح از گنجور
ای شمسالحق تبریزی، چرا از خلق پرهیز میکنی؟ حالا که صد آشوب و فتنهٔ شورانگیز بهپا کردهای.
شرح از گنجور
متنِ شعر از گنجور.
شناسنامهٔ شعر
- قالب
- غزل
- وزن
- مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
- قافیه
- انه
- دفتر
- غزلیات
- ابیات
- ۱۵
دیگر روایتها۱
همین شعر، با همین ساز و آواز، چند بار خوانده شده. روایتِ اصلی آن است که در ویدیو میشنوید.
- خوانش اصلی۵:۰۰
- خوانش دیگر۴:۵۷
ویدیو
این شعر را دیگران هم خواندهاند۱۸
- علیرضا عصار — مست و دیوانه
- علیرضا افتخاری — تصنیف من مست و تو دیوانه
- داود آزاد — مست و دیوانه
- روزبه نعمت الهی — مست و دیوانه
- شهرام ناظری — دیوانه شو
- داود آزاد — من مست و تو دیوانه
- پوریا اخواص — تنبور
- حمیدرضا خجندی — مست و دیوانه
- محسن نامجو — من مست
- احمد ظاهر — من مست و تو دیوانه
- رعنا فرحان — من مست و تو دیوانه
- Bahramji & Maneesh De Moor — Crazy Heart
فهرست از گنجور
نسخههای خطی۳
تصاویر از موزهٔ گنجور
تصویرها۱۰















