
شعر
میکند سلسلهٔ زلف تو دیوانه مرا
شاعر در این شعر از عشق و دیوانگی ناشی از آن سخن میگوید. زلف معشوق او را دیوانه کرده و زیبایی چشمانش او را به میخانه میکشاند. او حیران شده و نمیداند چطور غم عشق در دلش جا گرفته است. دل او هوس عشق میکند و اشکهایش نشانه درد اوست. شاعر آرزو دارد که اگر فقط یک نگاه از معشوق ببیند، مانند پروانهای که به شمع نزدیک میشود، جان خود را فدای آن کند. او از نصایح واعظ خسته شده و میخواهد دیوانگی خود را نشان دهد تا از دست آن پندها رهایی یابد. در نهایت، شاعر بیان میکند که از می عشق مست شده و دیگر نه به ساغر و پیمانه فکر میکند.
خلاصهٔ شعر از گنجور
موهای تو دل مرا به شدت میگیرد و دیوانهام میکند. چشمان مست و جذاب تو نیز مرا به سمت میخانه و شادمانی میکشاند.
شرح از گنجور
من در حیرت ماندهام که ناگهان غم عشق تو از کجا در این گوشه ویرانه به سراغم آمده است.
شرح از گنجور
دل من به خاطر تو در کشمکش و تردید است، و اشکهای من نشانهای از این احساسات عمیق و دردناک هستند.
شرح از گنجور
اگر بتوانم به مقام و قدرتی برسم، در نظر من مثل شمعی که پروانه را میسوزاند، دلم سوختن و کشته شدن در عشق تو را خواهد داشت.
شرح از گنجور
این واعظ زندگی را برای من دشوار میکند و فکر میکند که با نصیحتهایش به من کمک میکند، در حالی که در واقع تنها مرا به داستانهای بیهوده میکشاند.
شرح از گنجور
راهی که به ذهنم میرسد این است که باید نوعی جنون و بیخیالی از خود نشان دهم تا واعظ حکیم بتواند مرا فراموش کند.
شرح از گنجور
از زمانی که با محبت تو مست شدم، دیگر هیچ آرزویی برای نوشیدن از جام و پیمانه ندارم.
شرح از گنجور
متنِ شعر از گنجور.
شناسنامهٔ شعر
- قالب
- غزل
- وزن
- فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
- قافیه
- انهمرا
- دفتر
- غزلیات
- ابیات
- ۷
دیگر روایتها۱
همین شعر، با همین ساز و آواز، چند بار خوانده شده. روایتِ اصلی آن است که در ویدیو میشنوید.
- خوانش اصلی۳:۳۳
- خوانش دیگر۳:۱۸
ویدیو
نسخههای خطی۳
تصاویر از موزهٔ گنجور
تصویرها۱۰
















