
شعر
ساقی به نور باده برافروز جام ما
این شعر از حافظ به توصیف لذتی میپردازد که انسانها از عشق و شراب میبرند. شاعر از ساقی میخواهد که باده در جامش بریزد و مطرب را فرا میخواند تا آواز بخواند، چرا که زندگی به کام اوست. او به زیبایی و جذابیت دوست اشاره میکند و بیان میکند که عشق باعث زندهماندن دلها میشود. حافظ با بیان اینکه نام او از یاد نرود و از هدیه پیغام به محبوبش سخن میگوید، به نکتهای اشاره میکند که لذتهای دنیوی زودگذر هستند. او همچنین بینگرانی از عواقب اعمال در روز بازخواست و اشاره به زندگی حلال و حرام را با بیانی هنری بیان میکند. در نهایت، حافظ با تصویر دریای نعمت و کشتی اشاره به خوشبختی دارد که از طریق عشق و هنر به دست میآید.
خلاصهٔ شعر از گنجور
غزل با لحنی شادمانه آغاز شدهاست. از ساقی میخواهد که جام را با نور ِ باده روشن و گلگون کند. و از مطرب میخواهد که غزلی بگوید؛ که جهان به کام ِ ما شدهاست. برافروختن ِ جام، در معنایِ روشن کردن، تشبیه ِ شراب به آتش است که در مشعل ِ جام قرار میگیرد و فروزان میشود. بگو در معنایِ سخن بگو، این معنا را میتواند برساند که از مطرب خواسته است، به همه بگوید و اطلاع دهد که کار ِ جهان به کام ِ ما شدهاست. بگو، معنایِ سرودن و آواز خواندن هم دارد. در این معنا، میتوان گفت که از مطرب خواسته که نغمهئی بخواند. به این دلیل که کار ِ جهان به کام ِ ما شده است. یعنی به شادباش ِ آن که کار ِ جهان به کام ِ ایشان شده، بزمی ترتیب داده و از ساقی میخواهد که آتش ِ جام را بر فروزد و از مطرب میخواهد که نغمهئی طربانگیز بخوانَد.
شرح از گنجور
ما در پیاله (جهان) چهره یار (خداوند)را دیده ایم( یعنی به هر چه نگاه میکنیم به شکلی تصویر خداوند را میبینیم) ای بی خبر از این لذت وصل همیشگی و. لذت رحظه لحظه ما از زندگی
شرح از گنجور
آن کسی که دلاش به عشق زنده است، هرگز نخواهد مُرد. دوام و بقا و جاودانگی ِ ما در دفتر ِ روزنامهیِ عالَم ثبت شدهاست.
شرح از گنجور
چندان بود کرشمه و ناز سهیقدان
کآید به جلوه سرو صنوبرخرام ما
کرشمه و ناز ِ سهیقد ها تا جایی و تا زمانی است که سرو ِ صنوبرخرام ِ ما به جلوه در آید. یعنی تا زمانی جرئت و مجال ِ خودنمایی و عرض ِ اندام دارند که او خود را نشان ندادهاست. چندان بود، معنای دیگری هم دارد: «به اندازهئی هست که...» در این حالت، میتوان گفت که کرشمه و ناز ِ سهیقدان به آن اندازهئی شده که سرو ِ صنوبرخرام ِ ما خود را نشان بدهد. یعنی زمان ِ آن فرا رسیدهاست. چونکه سهیقدان کرشمه را از حد بردهاند.
شرح از گنجور
زنهار عرضه ده ... را به دو شکل میخوانم: ۱. زنهار! بر ِ جانان پیام ِ ما را عرضه کن. ۲. پیام ِ ما را مانند ِ زنهاری بر ِ جانان عرضه بده. در شکل ِ نخست، باد را زنهار میگوید. به باد میگوید که آگاه باش! مراقب باش! و به جانان پیام ِ ما را بگو. در شکل ِ دومی، از باد میخواهد که اگر به گلستان ِ یاران ِ شاعر گذر کرد، پیغام ِ شاعر را به شکل ِ زنهار و هشداری به آنان عرضه کند. یا عهد و پیمانی که پیشتر با شاعر بسته بودند را به ایشان یادآوری کند، یا از آنها پناه و امان و مهلت بخواهد.
شرح از گنجور
در ادامهیِ بیت ِ پیش، به صبا میگوید پیغام ِ من را بگو! از او بپرس: چرا به عمد، نام ما را از یاد میبری؟ بههرحال، آن روزی که نام ِ ما به یادت نیاید، خواهد رسید. به عبارتی: بالاخره روزی خواهد رسید که نام ِ ما را به یاد نیاوری
شرح از گنجور
معناهایِ متفاوت ِ واژه را در پرانتز میآورم و این پرانتز به معنایِ مترادف بودن نیست. مستی (خماری ِ چشم، مست بودن، گلایه، اندوه) به چشم ِ شاهد ِ دلبند ِ ما خوش مینشیند (خوشآیند است). زآنرو (به همین خاطر است که، از آن چهره) اختیار ِ ما را (از آن روز که ما را از شیر گرفتند)، به مستی (مست بودن، یک مست، چشم ِ مست ِ یار) سپردهاند.
شرح از گنجور
برایِ حال ِ شیخ نگران ام! میترسم که در روز ِ قیامت، روزی که مردم را بابت ِ کارهایشان در این دنیا بازخواست میکنند، نان ِ حلال ِ شیخ، برتری و مزیتی به آب ِ حرام ِ ما نداشته باشد! نان ِ حلال و آب ِ حرام، کنایههایی اند که از قول ِ شیخ و زاهد گفته. که گویا نانی که آنها میخورند حلال است و آبی که شاعر و رندان مینوشند، حرام است. عبارتهایِ حرام و حلال هم اصطلاحهای شرع است. آب ِ حرام هم اشاره به می است و هم اشاره به نگرش ِ شیخ به گروهی که شاعر خود را از آنان میداند که از دید ِ شیخ و واعظ، آبی هم که بنوشند، حرام است! به طعنه میگوید که میترسم سر ِ آخر که روز ِ بازخواست است، نان ِ حلال ِ آنها از اب ِ حرام ِ ما ارج و قرب ِ بیشتری نداشته باشد!
شرح از گنجور
اینجا شاعر، دانهیِ اشک (قطرهیِ اشک) را به دانهئی که پرندگان را ترغیب میکُنَد که به سویِ دام بیایند تشبیه کرده. و وصل را به پرنده. میگوید ای حافظ! دانهیِ اشکی از دیده بیفشان، به امید ِ اینکه وصل به دام ِ تو بیفتد! یار بهخاطر ِ اشک ِ تو به وصال مایل شود و به سمت ِ تو بیاید.
شرح از گنجور
دریای اخضر فلک و کشتی هلال
هستند غرق نعمت حاجیقوام ما
آسمان و ماه ِ درون ِ آن، بهمانند ِ دریا و کشتی ِ داخل ِ آن، همه غرق ِ نعمت ِ حاجی قوام ِ ما هستند. حاجی قوام یا قوامالدین حسن از رجال ِ معروف ِ آل ِ مظفّر بوده است که در دوران ِ جوانی ِ حافظ در شیراز حکمرانی میکردهاند. گویا حاجی قوام بزمها و خوان ِ پر نعمتی نیز داشتهاست که شاعر نیز از میهمانان ِ او در این بزمها بوده و شاعر در چند غزل نیز از او به نیکویی یاد کردهاست.
شرح از گنجور
متنِ شعر از گنجور.
شناسنامهٔ شعر
- قالب
- غزل
- وزن
- مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
- قافیه
- امما
- دفتر
- غزلیات
- ابیات
- ۱۰
دیگر روایتها۱
همین شعر، با همین ساز و آواز، چند بار خوانده شده. روایتِ اصلی آن است که در ویدیو میشنوید.
- خوانش اصلی۳:۴۶
- خوانش دیگر۳:۴۵
ویدیو
این شعر را دیگران هم خواندهاند۶
- حسام الدین سراج — نور باده
- حامد نیکپی — ساقی ساقی
- غلامحسین بنان — ساز و آواز (آواز دشتی)
- آکادمی مقام — مقام راستی
- نیاز نواب — ساقی
- پالت — حافظ
فهرست از گنجور
نسخههای خطی۲۷
تصاویر از موزهٔ گنجور
تصویرها۱۰















