
شعر
دل به سودای تو جان در بازد
این شعر درباره عشق و فداکاری است. شاعر از دلی سخن میگوید که به خاطر عشق محبوب، جان و دل خود را فدای او میکند. او بیان میکند که وقتی دل عاشق به میان میآید، تمام داراییهایش را در راه عشق میگذارد. همچنین اشاره میشود که کسانی که به عشق ورود کنند، تمام خوبیها و بدیها را کنار میگذارند و در نهایت، جان و دلشان فدای عشق میشود. شاعر در پایان با اشاره به خود، عطار، میگوید که او نیز در این مسیر عشق، همه چیز را به خاطر محبوبش فدا میکند.
خلاصهٔ شعر از گنجور
دل به خاطر عشق تو جان را رها میکند و جان برای تو دنیای خود را فدای تو میکند.
شرح از گنجور
وقتی دل عاشق تو به میان بیفتد، هیچ چیز برایش مهم نیست و همه چیز را کنار میگذارد.
شرح از گنجور
اگر کسی بگوید که چه کسی را دوست دارد، باید در دعوا زبانش را به زبان آورد.
شرح از گنجور
هر کسی که به محله تو بیاید، تمام دل و جان خود را در خطر میاندازد و حاضر است همه چیزش را برای تو بدهد.
شرح از گنجور
هر کسی که حتی یک جرعه از عشق تو را بچشد، جان و دلش به شدت شور و شوق میزند و فریاد برمیآورد.
شرح از گنجور
همهٔ خوب و بد از سرِ خود شروع میشود و در نهایت تمامی نام و نشانیها را به فراموشی میسپارد.
شرح از گنجور
اگر کسی به دنبال سود و زیان باشد، هیچ چیز او را متوجه نمیکند و دامن او را نمیگیرد.
شرح از گنجور
عطار در اینجا میگوید که در سرزمین عشق، هر آنچه که مربوط به جسم و مکان است، کنار گذاشته میشود. در واقع، او به درک عمیقتری اشاره دارد که فراتر از مادیات و ظاهر دنیاست.
شرح از گنجور
متنِ شعر از گنجور.
شناسنامهٔ شعر
- قالب
- غزل
- وزن
- فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
- قافیه
- اندربازد
- دفتر
- غزلیات
- ابیات
- ۸
دیگر روایتها۱
همین شعر، با همین ساز و آواز، چند بار خوانده شده. روایتِ اصلی آن است که در ویدیو میشنوید.
- خوانش اصلی۴:۱۹
- خوانش دیگر۳:۵۸
ویدیو
نسخههای خطی۴
تصاویر از موزهٔ گنجور
تصویرها۸

















