
شعر
طریق عشق جانا بی بلا نیست
در این شعر درباره عشق و دشواریهای آن صحبت میشود. شاعر بیان میکند که عشق بدون سختی و بلا امکانپذیر نیست و اگر چه در مسیر عشق مشکلات زیادی وجود دارد، این مشکلات باید پذیرفته شوند. انسان باید به استقبال دردها برود تا به وصال محبوب برسد و بیدردی در عشق نشانه ناکامی است. شاعر همچنین میگوید که عشق واقعی باعث نزدیکی به حقیقت و خداوند میشود و این ارتباط عمیق از طریق تحمل سختیها و بلاها امکانپذیر است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که تنها با فنا شدن در عشق میتوان به بقا و حقیقت واقعی دست یافت.
خلاصهٔ شعر از گنجور
راه عشق به معشوق، بدون درد و رنج نیست و در حقیقت، هیچ زمان نمیتوان بدون چالش و سختی، به این مسیر ادامه داد.
شرح از گنجور
اگر صد تیر بر جان تو آید
چو تیر از شست او باشد خطا نیست
اگر صد تیر هم به تو اصابت کند، مثل این است که اشتباه از خود تیرانداز است.
شرح از گنجور
از آنجا هرچه آید راست آید
تو کژمنگر که کژ دیدن روا نیست
هر چیزی که از آنجا به تو برسد، درست است. تو اگر با دید کج و نادرست نگاه کنی، آن را پذیرفتن نادرست است.
شرح از گنجور
سر مویی نمیدانی ازین سر
تو را گر در سر مویی رضا نیست
اگر در موضوعی حتی به اندازه یک رشته مو هم رضایت و خشنودی وجود نداشته باشد، از آن سر خودت هیچ اطلاعی نداری.
شرح از گنجور
خودت را آماده کن و صبر کن تا به دیدار دوست برسی، زیرا کسی که سختیها و دردها را تجربه نکند، حقیقتاً با دوستش ملاقات نخواهد کرد.
شرح از گنجور
در میان مشکلات و سختیها، با او شادی کن؛ زیرا هر جا که او باشد، هرگز خطری وجود ندارد.
شرح از گنجور
کسی کو روز و شب خوش نیست با او
شبش خوش باد کانکس مرد ما نیست
اگر کسی در زندگیاش همواره ناراحت باشد، شبهایش هم خوش نخواهد بود. پس بهتر است با چنین فردی نمیتوان جزو خوشبختها بود.
شرح از گنجور
که باشی تو که او خون تو ریزد
وگر ریزد جز اینت خونبها نیست
این شعر به نوعی به ارزش و اهمیت وجود کسی اشاره میکند که در درگیریها و نزاعها، باعث ایجاد درد و رنج میشود. اصل موضوع این است که اگر کسی به شما ظلم کند و بر شما خون بریزد، به جز این موضوع هیچچیز دیگری نمیتواند ارزش شما را تعیین کند. در حقیقت، وجود آن فرد و کارهایش به نوعی نشاندهندهی ارزش ذاتی شما است.
شرح از گنجور
به دنبال درمان روح خود نباش و زندگیات را فدای عشق نکن، زیرا درد عشق هرگز درمانی ندارد.
شرح از گنجور
درین دریای بی پایان کسی را
سر مویی امید آشنا نیست
در این دریای بیپایان، هیچکس حتی به اندازهی یک تار موی امید به آشنایی ندارد.
شرح از گنجور
تو از دریا دوری، اما جالب اینجاست که این دریا هرگز از تو جدا نمیشود.
شرح از گنجور
تو او را حاصلی و او تورا گم
تو او را هستی اما او تورا نیست
تو در حقیقت صاحب او هستی، اما او تو را گم کرده است. تو وجود داری و هستی، اما او به وجود تو توجهی ندارد.
شرح از گنجور
خیال کژ مبر اینجا و بشناس
که هر کو در خدا گم شد خدا نیست
بههیچ وجه به تصور بد در این مکان نپرداز، و درک کن که هرکس در راه خدا گم شود، خود خدا نیست.
شرح از گنجور
اما هرگز نمیتوانی ظاهر جاودانگی را ببینی، مگر اینکه ابتدا از زوال و فنا عبور کنی.
شرح از گنجور
زمانی که تو در ذات خود محو و فنا شوی، دیگر هیچ چیز جز این بقا وجود نخواهد داشت.
شرح از گنجور
ز حیرت چون دل عطار امروز
درین گرداب خون یک مبتلا نیست
دل عطار امروز به شدت در شگفتی است و در این وضعیت سخت و پر از مشکلات، کسی وجود ندارد که از درد و رنج رهایی یابد.
شرح از گنجور
متنِ شعر از گنجور.
شناسنامهٔ شعر
- قالب
- غزل
- وزن
- مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
- قافیه
- انیست
- دفتر
- غزلیات
- ابیات
- ۱۶
دیگر روایتها۱
همین شعر، با همین ساز و آواز، چند بار خوانده شده. روایتِ اصلی آن است که در ویدیو میشنوید.
- خوانش اصلی۳:۴۵
- خوانش دیگر۳:۵۳
ویدیو
این شعر را دیگران هم خواندهاند۱
- داود آزاد — طریق عشق جانان
فهرست از گنجور
نسخههای خطی۴
تصاویر از موزهٔ گنجور
تصویرها۱۰



















