حافظغزل شمارهٔ ۱۸۴۳:۰۴عرفانی
Last Night I Saw the Angels · Hafez
این شعر با آواز همگام است — روی هر بیت بزنید تا آهنگ از همانجا خوانده شود.
غزل شمارهٔ ۱۸۴
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راهنشین، بادهٔ مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعهٔ کار به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
صوفیان، رقصکنان، ساغر شکرانه زدند
آتش آن نیست که از شعلهٔ او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
کس چو حافظ نگشاد، از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را، به قلم شانه زدند
متنِ شعر از گنجور.
تصاویر از موزهٔ گنجور