عطارغزل شمارهٔ ۵۲۳:۴۲شاد
The Veil of Pretense · Attar
این شعر با آواز همگام است — روی هر بیت بزنید تا آهنگ از همانجا خوانده شود.
غزل شمارهٔ ۵۲
عزم آن دارم که امشب نیم مست
پایکوبان کوزهٔ دردی به دست
سر به بازار قلندر برنهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست
تا کی از تزویر باشم رهنمای؟
تا کی از پندار باشم خودپرست؟
پردهٔ پندار میباید درید
توبهٔ تزویر میباید شکست
وقت آن آمد که دستی برزنم
چند خواهم بودن آخر پایبست؟
ساقیا در ده شرابی دلگشای
هین که دل برخاست؛ غم بر سر نشست
تو بگردان دور ، تا ما مردوار
دور گردون زیر پای آریم پست
مشتری را خرقه از بر برکشیم
زهره را تا حشر گردانیم مست
همچو عطار از جهت بیرون شویم
بی جهت در رقص آییم از الست
متنِ شعر از گنجور.
تصاویر از موزهٔ گنجور