
شعر
از بسکه غمت گداخت ما را
در این شعر، شاعر از درد و غم عمیقش سخن میگوید که زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. او حس میکند که غمش به حدی است که کسی نمیتواند او را درک کند. با اشاره به زخمهای فراوانی که در دل دارد، تأکید میکند که عشق و وابستگی به کسی، او را از رنجها و مشکلات رهایی بخشیده است، حتی اگر این عشق باعث درد و رنج بیشتر شود. در نهایت، شاعر به حس تسلیم در برابر این احساسات اشاره دارد و از بینوایی و دردی که عشق به همراه دارد سخن میگوید.
خلاصهٔ شعر از گنجور
به خاطر اینکه غم تو ما را اینقدر تحت تاثیر قرار داده، دیگر نمیتوانیم خودمان را شناسایی کنیم.
شرح از گنجور
در دل ما حسادت نسبت به دیگران وجود داشت و ما محبت و توجه را از آنها گرفتیم و در نتیجه، خود را از دست دادیم.
شرح از گنجور
دل ما چرا باید شرمنده باشد وقتی که با وجود سوختن، همچنان به زندگی ادامه میدهد و ما را میسازد؟
شرح از گنجور
ما با صد زخم دل، به طرز زیبایی از لبانش لذتی شیرین و خوشمزه چشیدیم.
شرح از گنجور
بی صرفه مهین شریک غم شد
دل کاش نمی شناخت ما را
دل به این بیهوده دردی دچار شده که ای کاش هرگز ما را نمیشناخت.
شرح از گنجور
ما در بند رنج و فقر عشق بودیم، عشق به سراغ ما آمد و ما را آزاد کرد.
شرح از گنجور
متنِ شعر از گنجور.
شناسنامهٔ شعر
- قالب
- غزل
- وزن
- مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
- قافیه
- اختمارا
- دفتر
- غزلیات
- ابیات
- ۶
دیگر روایتها۱
همین شعر، با همین ساز و آواز، چند بار خوانده شده. روایتِ اصلی آن است که در ویدیو میشنوید.
- خوانش اصلی۲:۳۸
- خوانش دیگر۲:۵۲
ویدیو
تصویرها۱۰









