
شعر
از آغاز باید که دانی درست
برای شناختِ جهان، باید نگاهی به سرآغازِ هستی انداخت و دانست که پروردگارِ متعال، برای آنکه قدرت و تواناییِ بینظیرش را آشکار سازد، هستی را از نیستی پدید آورد و موجودات را از هیچ خلق کرد. خداوند در آغاز، چهار گوهرِ اصلیِ هستی یعنی آتش، آب، باد و خاک را بدون رنج و بینیاز از گذشتِ زمان آفرید. آتشی تابناک و گرم پدید آمد و در کنارِ آب و باد و خاکِ تیره جای گرفت تا از آمیزشِ گرمی و سردی و خشکی و تری، جهانِ مادی شکل بگیرد. پس از آن، گنبدِ گردانِ آسمان را برافراشت که پیوسته در چرخش است و هر دم شگفتیِ تازهای مینماید؛ ستارگان و سیارات را در آن جای داد و بر هر کدام وظیفهای نهاد تا چرخِ روزگار به گردش درآید. در پیِ جنبشِ آسمان، زمین که پیش از آن مرکزی تیره و تاریک بود، چون چراغی روشن شد. کوهها سر به آسمان ساییدند، چشمهها و رودها جاری شدند و گیاهان و درختان گوناگون از دلِ خاک روییدند. گیاهان تنها نیرویِ بالندگی و رشد دارند و همچون دیگر جانداران توانِ حرکت و پویایی ندارند، اما پس از آنها، نوبت به آفرینشِ «جانوران» رسید که از گیاهان برترند. جانوران که توانِ حرکت دارند، تمامِ گیاهان را زیرِ سلطهی خود گرفتند؛ آنها میخورند، میخوابند و آسایش میجویند و تمامِ بهرهشان از زندگی همین لذتهای جسمانی است. باید دانست که این جانوران، زبانِ گویا و خردِ جویا ندارند و تنها به پرورشِ جسمِ خاکی مشغولاند؛ از همین رو، پایانِ کار (نیکی و بدی) را نمیدانند و خداوند نیز از آنها انتظارِ بندگی و پرستش ندارد. این نظمِ شگفتانگیز نشان میدهد که آفریدگار، هم تواناست و هم دادگر، و هیچ هنری را در آفرینش پنهان نکرده است، هرچند که کسی از رازهایِ نهانِ این جهان به تمامی آگاه نیست.
خلاصهٔ شعر از گنجور
ابتدا باید بهدرستی بدانی که گوهرها (عناصر) از چه چیزی سرچشمه گرفتهاند و سرآغازشان چگونه بوده است.
شرح از گنجور
خداوند از هیچ، چیزهایی آفرید تا توانایی و قدرت خود را به نمایش بگذارد.
شرح از گنجور
اصل و سرآغاز گوهرها (عناصر) این چهار عنصر است که بدون رنج و گذر زمان به وجود آمدند.
شرح از گنجور
یکی از این عناصر آتش درخشان است که میان آب، باد و خاک تیره قرار گرفته است.
شرح از گنجور
وقتی آتش به حرکت درآمد، به دلیل گرمایش، خشکی پدیدار شد.
شرح از گنجور
و سپس آرامش سردی پدید آمد، و از آن سردی، رطوبت و تری بیشتر شد.
شرح از گنجور
این آسمان در حال حرکت پدید آمد و هر لحظه شگفتیهای تازهای نشان داد.
شرح از گنجور
دوازده برج و هفت سیاره، فرمانروایان آسمان شدند و هر یک جایگاه خاص خود را گرفتند.
شرح از گنجور
فلکها (آسمانها) به هم پیوسته شدند و با هماهنگی به حرکت درآمدند.
شرح از گنجور
دریاها، کوهها، دشتها و مراتع شکل گرفتند و زمین مانند چراغی روشن شد.
شرح از گنجور
زمین در ابتدا جایگاه بلندی نداشت و تنها مرکزی تیره و تاریک بود.
شرح از گنجور
حیوانات به دنبال خوراک، خواب و آرامش بودند و از آنها لذت و زندگی خود را میجستند.
شرح از گنجور
این موجودات زبانی برای گفتن نداشتند و به دنبال خرد نبودند؛ آنها از خاک و خاشاک تغذیه میکردند.
شرح از گنجور
نیک و بد کار خود را نمی دانستند (برحسب غریزه رفتار می کردند) و پس خداوند هم از آنها انتظار بندهگی به جا آوردن را نداشت
شرح از گنجور
چون خداوند دانا توانا و عادل بود به همین دلیل هیچ کدام از هنرها و زیباییهایش در جهان را پنهان نکرد
شرح از گنجور
چنین است سرنوشت کار جهان؛ هیچکس نمیداند که چه چیزهایی آشکار و چه چیزهایی پنهان است.
شرح از گنجور
متنِ شعر از گنجور.
شناسنامهٔ شعر
- قالب
- قصیده
- وزن
- فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
- دفتر
- آغاز کتاب
- ابیات
- ۲۵
دیگر روایتها۱
همین شعر، با همین ساز و آواز، چند بار خوانده شده. روایتِ اصلی آن است که در ویدیو میشنوید.
- خوانش اصلی۴:۴۳
- خوانش دیگر۴:۲۷
ویدیو
نسخههای خطی۱۳
تصاویر از موزهٔ گنجور
تصویرها۱۰









