
شعر
مطرب به رقص آوردهای آن لعبت طناز را
این شعر درباره عشق و زیباییهای آن نوشته شده است. شاعر به وصف محبوب خود که او را "لعبت طناز" مینامد میپردازد و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. در بزم عشق، زاهدان و عارفان نیز گاهی به شور و رقص میافتند و این نشان دهنده جذابیت عشق است. شاعر خود را به عنوان صیدی در دام عشق احساس میکند و از درد و رنجهای ناشی از این عشق سخن میگوید. او همچنین به زیباییهای محبوبش اشاره میکند و دعا میکند که در اوج عشق، از این شوق و لذت دور نشود. در نهایت عشق را بهعنوان پدیدهای عجیب و شگفتانگیز معرفی میکند که باعث میشود انسان از خود بیخود شود.
خلاصهٔ شعر از گنجور
ای مطرب، تو این دخت زیبا را به رقص واداشتی! بگذار ستارهها در آسمان از حسادت بشکنند، چون امشب صدایت دلانگیزتر از همیشه است.
شرح از گنجور
در بزم اگر تو شاهدی زاهد گذارد زاهدی
آری برقص از بیخودی صوفی شاهدباز را
اگر در مهمانی تو هم شاهدی، زاهد هم خود را کنار میکشد؛ اما در بیخود بودن، صوفیای که به عشق شاهد است، به رقص در میآید.
شرح از گنجور
بینند گر آهو بچین از تیر صیدش میکنند
در چین و موی او ببین آهوی تیرانداز را
اگر کسی آهو را ببیند، بهراحتی به دام میافتد و شکار میشود. در حالی که زیبایی و لطافت آهو، مانند چین و موی آن، نظر تیرانداز را به خود جلب میکند.
شرح از گنجور
من عاشق معشوقی هستم که با موی دلکش خود مرا مجذوب کرده است. عاشق، حتی اگر رسوا و افشا شود، نمیتواند راز عشقش را پنهان کند.
شرح از گنجور
آن گل زیبا با صدای نغمهاش به باغ آمد. ای گل، تو از چمن بگریز، زیرا بلبل آوازش را نمیتواند خاموش کند.
شرح از گنجور
روزی بر مزارم بیا و از عشق سخن بگو. داستانم را بشنو، زیرا که من نیز مانند نی، آهنگی از جدایی دارم.
شرح از گنجور
وقتی که عسل بر آن دو لب میچکد، شگفتی چه جای دارد اگر کسی بعد از این به شیراز علاقهمند نشود.
شرح از گنجور
دارد عجایبها بسی این عشق سحانگیز ما
صعوه به جنگل میدرد در دشت او شهباز را
عشق ما پر از شگفتیهاست، مثل پرندهای که به جنگل میرود و در دشت، باز عظیمی را به پرواز در میآورد.
شرح از گنجور
من شکار پرندهای هستم که بالهایش شکسته و در دام عشق تو خستهام. چون پایم به بند بسته شده، دیگر چگونه میتوانم پرواز کنم؟
شرح از گنجور
ای عشق، تو که عهدها را میشکنی، هرگز از گریه و اندوه خسته نخواهم شد. شب تا صبح با دل خونین، غم و اندوهم را فاش میکنم.
شرح از گنجور
ای شهسوار لافتی در دام نفسم مبتلا
بر دفع سحر مفتری بگشا کف اعجاز را
ای رزمندهی بزرگ، در دام نفس خود گرفتار شدم. برای رهایی از سحر و افترای دروغین، دست اعجازت را به من نشان بده.
شرح از گنجور
متنِ شعر از گنجور.
شناسنامهٔ شعر
- قالب
- غزل
- وزن
- مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
- قافیه
- ازرا
- دفتر
- غزلیات
- ابیات
- ۱۱
دیگر روایتها۱
همین شعر، با همین ساز و آواز، چند بار خوانده شده. روایتِ اصلی آن است که در ویدیو میشنوید.
- خوانش اصلی۳:۵۷
- خوانش دیگر۳:۵۸
ویدیو
تصویرها۱۰









